صدراله باقری ششکل

صدراله باقری ششکل

نام: صدراله

نام خانوادگی: باقری ششکل

نام پدر: سهراب

تاریخ تولد: 1339/02/10

تاریخ شهادت: 1361/08/11

محل تولد: آستانه اشرفیه

محل مزار: ششکل میان محله

شهرستان محل پرونده: آستانه اشرفیه

QR Code صدراله باقری ششکل

دهم اردیبهشت 1339، در روستای ششگل از توابع شهرستان آستانه اشرفیه به دنیا آمد. پدرش سهراب، کشاورزی میکرد و مادرش امالبنین نام داشت. تا چهارم متوسطه درس خواند. پاسدار بود. یازدهم آبان 1361، با سمت خدمه دوشکا در موسیان توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مدفن وی در زادگاهش واقع است. او را عبدالله نیز مینامیدند.

وصيت نامه صدراله باقري اعزامي از سپاه پاسداران آستانه اشرفيه
بسم الله الرحمن الرحيم
بنام خداوند بخشنده مهربان
من المؤمنين رجال صدقوا ماعاهد والله عليه فمنهم من قصي و منهم ينتظرو ما بدلوا تبديلا
از مؤمنين مرداني هستند كه صادقانه به آنچه با خداي خويش عهد بستند وفا كردند پس برخي از آنان شربت شهادت نوشيدند و برخي ديگر را انتظارند (احزاب ـ 23)
ما برنده جنگ هستيم و هيچ ترديدي در اين نيست و بفرض اينكه ما هم كشته بشويم، ملت ما در حال جنگ هستند و شهادت را با دل و جان مي پذيرند. (امام خميني)
بسم الله القاصم الجبارين، بنام خداوند در هم كوبنده ستمگران و سلام بر مهدي(عج) كه ملت ايران و شهيد پرور چشم انتظار هر چه زودتر ظهور شما هستند، و سلام و درود به رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران و قلب طپنده همه مستضعفان جهان و درود بي پايان بر شهيدان انقلاب اسلامي ايران و جان بر كف و ايثارگران حق و حقيقت كه امام عزيزمان مي فرمايد، اگر سپاه نبود كشور هم نبود بلي و من صداي امام امت را لبيك گفته و عازم در جبهه جنگ زده جنوب موسيان شدم و در حال مبارزه با استكبار و كفر جهاني مي باشم و تا آخرين قطره خون با مزدوران صدا مي خواهم جنگيد و ديگر فكر حمله به كشوري ديگر نكند و هدف من و بقيه رزمندگان رسيدن به كربلا مي باشد تا اينكه به زيارت آقايمان و قبر شش گوشه سالار شهيدان حسين (ع) رفته و در پيشگاه ايشان عرض و ادب كنيم، من از خدا مي خواهم كه يا اينكه با پيروزي به كربلا برويم يا اينكه شهادت را هر چه زودتر نصيب من كند، بارخدايا در سال گذشته در كردستان رفته ام و سه ماه در كردستان ماندم و شهادت نصيب من نشد و اين دفعه از تو مي خواهم كه شهادت را نصيب من كن هر چند كه من  شايستگي شهيد بودن را ندارم و بايد بگويم كه خيلي گناه كردم اميدوارم كه من را به بزرگواريت ببخشي كه در درگاه ايزديت  قرار گيرم، آمريكا جنايتكار و شوروي تبهكار بايد بدانند كه ملت ايران با تمامي قدرت به رهبري امام امت هيچوقت اجازه نخواهد داد كه متجاوزي در كشور ما دخالت كند، امام گفت كه صدام بايد از بين برود بايد برود شكي تو كار نيست حتما از بين خواهد رفت ما بايد هميشه توكل به خدا كنيم و هميشه بايد در فكر خدا باشيم در كار كردن كشاورزي و صنعتي و در تمام همه كارها به ما كمك خواهد كرد هر چند كه من حقير خيلي گناه كردم اميدوارم كه خداوند من را ببخشد.خطاب به پدر و مادرم: بخصوص به مادرم: مادرم وقتي از اطراف شهر و روستايي اهواز به خصوص شهر موسيان و دهكده هايش را با چشم خودم ديدم كه تمامي شهر و روستا توسط مزدوران بعث عراق بمباران گشته تمامي اهالي اين ده و روستا با خاك يكسان شده بودند مادر شما هي گريه مي كرديد و به من قسم مي داديد كه به جبهه نروم، مادرم من چگونه مي توانم ملتي را ببينم كه از پاي درآمده خانه و كاشانه اش را عراقيها بمباران كرده و من يا اينكه همكلاسهاي من كه در سال قبل در روي  يك نيمكت نشسته بوديم مثل شهيد محمد خوشبين و شهيد حميد داداشي و ديگر شهيدها را ببينم كه بخاطر اسلام  و خدا شهيد شدن من هم در خانه بنشينم يا اينكه در فكر كار كشاورزي بشوم و بگويم كار كشاورزي ما مهم مي باشد مثلا چكار داريم به جبهه بلي من مي دانم كشاورزي خوب است و بايد كار كنيم ولي همه اينكار ها را خدا انجام مي دهد، همه كارها خودبخود درست مي شود و الله خودت راضي نمي شوي مادر از تو مي خواهم كمي فكر كني آنقدر كه به فرزندانت فكر مي كني همان طور به اين ملت ستمديده فكر كن، همانقدر فكر كن كه در يك خانواده دو شهيد دادن كه در خانواده ارژن در بندر كياشهر ديدم ولي مادر مهم نيست آخر ما مسلمانان پيروز مي شويم. ولي مادر و پدرم مي دانم چقدر زحمت كشيده ايد تا فرزندي با ايمان در جامعه تحويل دهي مي دانم چه خون دلي خورديد كه مرا به اين سن 22 ساله رسانديد ولي از شما مي خواهم برايم دعا كنيد دعا كنيد كه در خدمت به اسلام در خدمت به مردم خود شهيد بشوم تو خودت آگاه هستي از آن اول كه در كردستان نرفته بودم و بعد از اينكه از كردستان برگشتم و به  بسيج رفتم و بعد به سپاه تنها آرزويم اين بود كه شهيد بشوم در راه حسين(ع) در راه خدا و مكتبم و بس، و اما برادرانم: مي دانم كه شما تا اندازه اي به شهيد شدن من در راه الله و مكتب و امام آگاه مي باشيد اميدوارم كه از بابت من اصلا ناراحت نباشيد و پشتيبان ولايت فقيه و روحانيت متعهد بوده و ادامه دهنده راهي من شويد خدا انشاء الله به شما اجر عزيم بدهد، و اما خواهرانم. شما خواهرانم كه در همه كارها به من كمك مي كرديد در جبهه كردستان مي خواستم بروم شما بوديد كه مادر را راضي كرديد و در سپاه مي خواستم بروم شما بوديد و ايندفعه به جبهه آمدم شما باعث شديد و شما بوديد كه تمام كارهاي خانه را انجام مي داديد و اين شما بوديد كه هم كار مرد و هم كار زن را در خانه انجام مي داديد من بايد چطور رضايت شما را جلب كنم و يك خواهش ديگر از شما دارم اينست كه اگر من شهيد شدم هيچوقت گريه نكنيد و همچون زينب كبري استوار و محكم باشيد و همچنين به پدر و مادرم و فاميل هايم و دوستان و آشنايان نبايد به هيچ عنوان برايم گريه كنند اگر بخواهند برايم گريه كنند من از ايشان راضي نيستم و خدا هم از ايشان راضي نباشد و روحم آرام نخواهد گرفت و شب در خواب به اينها خوابنما خواهد شد، پس نبايد اصلا برايم گريه كنند، و اما به دوستانم برادرانم ما به وعده خود وفا كرديم بعد از ما شما برادران و دوستان هستيد بايد راه ما كه راه سربازان لشكر علي(ع) است ادامه دهيد و همگي مي دانيم مبارزان لشكر علي (ع) يكروز با دشمن خارجي يعني كفار و يكروز با دشمن داخلي يعني خوارج مي جنگيدند ما هم بايد اينچنين باشيم، برادرم پرچم اسلام را آنچنان برگير و بتاز و چنان بتاز كه گويي نعره شير و نعره آسمان در هم آميخته و در معركه مي تازيد، چونكه وعده خداوند نزديك است و از شما دوستان و برادران مي خواهم كه هر بدي از من ديدن بخاطر من نه بخاطر مكتب من را ببخشيد و اما اهالي مسلمان و غيور ششكل، شما مي دانيد من بخاطر مقام و بخاطر پول و بخاطر چيزهاي ديگر نيامدم هدف من فقط الله و اسلام مي باشد و من از شما مي خواهم بين هم وحدت و همبستگي داشته باشيد و بجان هم نيفتيد و بخاطر خدا كار انجام بدهيد و در فكر مقام و قدرت نباشيد هميشه به فكر خدا باشيد اميدوارم بعد از شهيد شدن من آن وحدت و هميشگي شما بيشتر و بيشتر در فكر اسلام بوده و انشاءالله هستيد اي اهالي با شرافتمند ششكل من نگوييد كه انجمن اسلامي كار انجام نمي دهد باور كنيد هر كس بخاطر مقام و قدرت طلبي باشند در آخر ضربه مي خورند و در پيشگاه خداوند هم مسئول مي باشد و شما خودتان همه انجمن اسلامي مي باشيد فقط در فكر خدا باشيد همه در خط ولايت فقيه باشيد و اين هم بايد بگويم گول حرفهاي گروهكها منافق را نخوريد والا شعارهاي آنها پوچ مي باشد و بيخودي دم از كارگر مي زنند و اين حكومت جمهوري اسلامي مي باشد كه آيند ساز شما كشاورزان و زحمتكشان مي باشند و در خاتمه باز هم از دوستان و خانواده ام تقاضا دارم كه اصلا برايم گريه نكنيد و امام عزيزمان را تنها نگذاريد و در خط ولايت فقيه باشيد در ضمن از برادرانم تقاضا مي شود كه مسجد را ترك نكنند حتما در شب هاي دوشنبه و پنج شنبه به انحمن رفته و نگذاريد كه منافقين انجمن را هم بپاشند، من ديگر عرضي ندارم و فقط از مادر مريضم مي خواهم كه از من راضي باشد و در خاتمه از برادران پاسدار تقاضا مي شود من را در زادگاهم دفن نمايند و از كليه برادرهاي سپاهي تقاضا مي شود مراسمي خيلي بزرگ نگيرد و از من راضي باشيد و از خدا مي خواهم  كه گناهان من را ببخشد و از خدا مي خواهم كه مرا در صف شهدا قرار دهد و از خدا مي خواهم  كه رهبر عزيزمان رهبر انقلاب پير جماران را تا انقلاب مهدي(عج) سلامت نگه بدار، خدايا: هر چه زودتر فرج آقايمان را نزديك بگردان بارخدايا هر چه زودتر پيروزي نهايي را نصيبمان عطا بفرما، بار خدايا هر چه زودتر مرگم را نزديك بفرما.
والسلام

پیروز می شویم ولی مادرو پدرم میدانم چقدر زحمت کشیده اید تا فرزندی با ایمان در جامعه تحویل
دهی میدانم چه خون دلی خوردید که مرا به این سن 22 ساله رساندید ولی از شما میخواهم برایم دعا
کنید دعا کنید که در خدمت به اسلام در خدمت به مردم خود شهید بشوم تو خودت آگاه هستی از آن اول که
در کردستان نرفته بودم و بعد ازاینکه از کردستان برگشتم و به بسیج رفتم و بعد به سپاه تنها آرزویم این بود
که شهید بشوم و راه حسین (ع) در راه خدا و مکتبم و بس و اما برادرانم میدانم که شما تااندازه ای به 
شهید شدن من در راه الله ومکتب و امام آگاه میباشید امیدوارم که از بابت من اصلأ ناراحت نباشید و پشتبان 
ولایت غفقیه و روحانیت متعهد بوده و ادامه دهنده راهی من شوید خدا انشاالا به شما اجر عزیم بدهد
و اما خواهرانم شما خواهرانم که در همه کارها به من کمک می کردید در جبهه کردستان می خواستم بروم
شما بودید که مادر راضی کردید و در سپاه می خواستم بروم شما بودید و ایندفعه به جبهه آمدم شما باعث
شدید و شما بودید که تمام کارهای خانه را انجام می دادید و این شما بودید که هم کار مرد و هم کار زن
را در خانه انجام می دادید من باید چطور رضایت شما را جلب کنم و یک خواهش دیگر از شما دارم اینست که اگر 
من شهید شدم هیچوقت گریه نکنید و همچون زینب کبری استوار و محکم باشید و همچنین به پدر و مادرم 
و فامیلهایم و دوستان و آشنایان نباید به هیچ عنوان برایم گریه کنند اگر بخواهند برایم گریه کنند من از ایشان 
راضی نیستم و خدا هم از ایشان راضی نباشد و روحم آرام نخواهد گرفت و شب در خواب به اینها خوابنما
خواهد شد پس نباید اصلأ برایم گریه کنند و اما به دوستانم برادرانم ما به وعده خود وفا کردیم بعد از ما
شما برادران و دوستان هستید باید راه ما که راه سربازان و دوستان هستید باید راه ما که راه سربازان لشکر علی ع است ادامه دهید و همگی میدانیم 
مبارزان لشکر علی (ع) یکروز با دشمن خارجی یعنی کفار یکروز با دشمن داخلی یعنی خوارج می جنگیدند ما 
آمیخته و در معرکه می تازید چونکه وعده خداوند نزدیک است و از شما دوستان و برادران می خواهم که هربدی از من دیدن بخاطر من نه بخاطر مکتب من را ببخشید و اما هالی مسلمان و غیور ششکل شما می دانید من بخاطر 
مقام وبخاطر پول و بخاطر چیزهایی دیگر نیامدم هدف من فقط الله میباشد و من از شما می خواهم 
بین هم وحدت و همبستگی داشته باشید و بجان هم نیفتدید و بخاطر خدا کار انجام بدهید و در فکر مقام و قدرت 
نباشید همیشه به فکر خدا باشید امیدوارم بعد از شهید شدن من آن وحدت و همیشگی شما بیشتر و بیشتر در
فکر اسلام بوده و انشالله هستید ار اهالی با شرافتمند ششکل هی نگوئید که انجمن اسلامی کار انجام نمی دهد 
باور کنید هرکس ؟؟؟ بخاطر مقام و قدرت طلبی باشند در اخر ضربه می خورند و درپیشگاه
خداوند هم مسئول میباشد وشما خودتان همه انجمن اسلامی میباشید فقط د ر فکر خدا 
باشید همه در خط ولایت فقیه باششید و این هم باید بگویم گول حرفهای گروهکها منافق را نخورید
والا شعارهای آنها پوچ میباشد و بیخود ی دم از کارگر می زنند و این حکومت جمهوری اسلامی 
میباشد که آینده ساز شما کشاورزان و زحمتکشان میباشد و در خاتمه باز هم از دوستان و خانواده ام تقاضا دارم که 
اصلأ برایم گریه نکنید و امام عزیزمان را تنها نگذارید و در خط ولایت فقیه باشید 
در ضمن از برادرانم تقاضا میشود که مسجد را ترک نکنند حتمأ در شب های 
دوشنبه و پنج شنبه به انجمن رفته و نگذارید که منافقین انجمن را هم بپاشند من 
دیگر ارضی ندارم و فقط از مادر مریضم می خواهم که از من راضی باشد و در خاتمه 
از برادراناسدار تقاضا میشود من را در زادگاهم دفن نمایند و از کلیه برادرهای
سپاهی تقاضا میشود مراسمی خیلی بزرگ نگیرد و از من راضی باشید و از خدا می خواهم 
که گناهان من را ببخشو از خدامی خواهم که مرا در صف شهدا قرار دهد و از خدا 
میخواهم که رهبر عزیزمان رهبر انقلاب پیر جماران را تا انقلاب مهدی (عج) سلامت نگه بدارخدایا : هر چه زودتر فرج 
آقایمان را نزدیک بگردان بار خدایا هرچه زودتر پیروزی
نهایی را نصیبمان اعطاء بفرما بار خدایا هر چه زودتر مرگم را نزدیک 
بفرما 
والسلام 
 




 

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد