عبداله رضاپورپنچاه

عبداله رضاپورپنچاه

نام: عبداله

نام خانوادگی: رضاپورپنچاه

نام پدر: حسین

تاریخ تولد: 1343/01/01

تاریخ شهادت: 1361/02/10

محل تولد: آستانه اشرفیه

محل مزار: پنجاء

شهرستان محل پرونده: آستانه اشرفیه

QR Code عبداله رضاپورپنچاه

یکم فروردین 1343، در روستای پنچاه از توابع شهرستان آستانه اشرفیه به دنیا آمد. پدرش حسین، کشاورز بود و مادرش افضل نام داشت. تا سوم متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند. او نیز کشاورز بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. دهم اردیبهشت 1361، با سمت آرپی جی زن در خرمشهر بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و گردن، شهید شد. مدفن وی در زادگاهش واقع است.

بسم رب الشهداء
متن وصيت نامه شهيد عبدالله رضاپور
بسمه تعالي
خدمت پدر و مادر مهربان من اين وصيت نامه را قبل از عزيمت به جبهه نوشته ام و اميدوارم كه براي شما يك فرزند صالح و لايقي بوده باشم و اميدوارم كه براي اسلام و قرآن جان بي ارزشم را به الله آفريننده خود تسليم نمايم. پدر و مادر از شما مي خواهم س از شهادتم هيچگونه گريه و زاري نكنيد بلكه خوشحال باشيد زيرا من پيروز شدم و به آرزوي خود رسيدم و اميدوارم برادرانم و خواهرانم و دوستانم بعد از من مرز و بوم اين كشور اسلامي را از دست دشمنان پليد و كافر پاك گردانند مادرجان هر وقت به ياد من افتادي به ياد كربلاي حسين باش كه در آن زمان با كافران و ستمگران براي پا بر جا ماندن اسلام و آزادي تمام مسلمانان از زير سلطه يزيد و جنايتكاران همچون صدام جنگيدند و جان خود و فرزندان عزيزشان را دو دستي تقديم حق تعالي كردند.
پدر و مادرم مگر علي اكبر و قاسم و فرزند شش ماهه اش در روز عاشورا در كربلاي امام حسين شهيد نشده اند.
مگر دو دست حضرت عباس را از تن جدا نكرده اند پس من كه از آنها بزرگتر نيستم بلكه يك بنده گناهكار بيشتر نبودم و اگر سالها عبادت و گريه زاري در مقابل خدا ميكردم شايد نمي توانستم تمام گناهانم را جبران كنم ولي كه به فيض شهادت مي رسد تمام گناهانش پاك مي شود من از شما مي خواهم كه اصلا هيچگونه نگراني در موقع شهادتم نداشته باشيد و شما بايد افتخار كنيد كه همچنين فرزندي را تقديم اسلام كرده ايد. برادرانم از من هر چه بدي ديده اند به بزرگي خودتان مرا ببخشيد و خواهرانم شما هم هر چه بدي از من ديده ايد مرا ببخشيد. چون خدا مرا دعوت كرد پدر و مادر شماها 18 سال خيلي خيلي زحمتها برايم كشيده ايد و من از شما ها مي خواهم مرا مورد عفو قرار دهيد خدايا اي كاش جان ديگر داشتم و فداي اسلام مي كردم و اگر زنده ماندم جبران خواهم كرد و اگر هم شهيد شدم كه چه بهتر به لقاءالله پيوستم و به خيل شهيدان اسلام مي پيوندم و همچنين مدت پانزده ماه است كه برادرم داود را نديدم آرزويم گرفته برادرم دعا كنيد براي رزمندگان جبهه. بار خدايا عمر رهبر عزيزمان را طولاني عنايت فرما. بار خدايا رزمندگان اسلام را در جبهه ها پيروز بگردان.
برادران دعا كنيد براي امام عزيزمان خميني بت شكن و بايد برادران و خواهران شعار هميشگي شما اين باشد خدايا خدايا تا انقلاب مهدي تو را به جان مهدي خميني را نگهدار.
و شهيد در جاي ديگر در نامه اش نوشته اند: من به شما قول مي دهم راه شهيدان را ادامه دهم و تا آخرين نفس و تا آخرين قطره خونمان مي جنگيم و صداميان را از بين مي بريم. مي خواهيم در حمله اي شركت كنيم اگر سعادت شهيد شدن را داشتم شهيد مي شوم وگرنه كه صحيح و سالم بر مي گردم و اميدوارم كه در جنگ پيروز شويم. به مادران شهيدان دل داري دهيد آنها در فكر شهيدان ايران باشند و در فكر شهيد مظلوم بهشتي عزيز و ديگر شهيدان عزيز اسلام. اينها بودند كه از دست ما رفتند... 
والسلام

 

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد