بسمه تعالی
وصیت نامه سرباز اسلام برادر شهید سید عبد الحسین سادات اشکوری
" وَالعادِیاتِ ضَجاً، فَالمُریاتِ قَدحاً، فَالمُغیراتِ صُبحاً ، فَاثَوُنَ بِهِ نَفقاً، فَوَسَطُنَ بُهِ جَمعاً" و آنها گرو غبار برانگیختند و سپاه دشمن را در میان سوگند به اسبان دونده در راه جهاد که نفس میزنند و قسم به اسبان دونده در راه جهاد که از اثر سم خود بر سنگ آتش افروزند که به هنگام صبح غارت کننده ای
این جهان زندان و ما زندانیان بر شکن زندان وجود را وارهان (( مولانا جلا الدین مولوی))
با درود به شهیدان که پیش از ما سعادت رفتن را داشتند و با سلام به رهبر انقلاب و با تهنیت به تمامی امت شهید پرور ایران از برای تقدیم عزیزان خود به درگاه الهی .
مدت مدیدی است ک با خود در کشمکشم و چراهایی از بودن خویش برایم پیش آمد که جواب درستی به این چراها نداشتم و در بعضی اوقات جوابی که میدادم نوعاً کلاهی بود که خواستم سر وجدان و فکر خود بگذارم بعداً متوجه شدم جواب چراهایم را فقط در جبهه میتوانم بیایم .
همیشه از سکون بودن بیزار بودم و دلم هوای تکامل را داشت چه جسمانی و چه روحانی ، در مورد جسم حرفی برای گفتن نداشتم ، خدادادی است و راضیم به رضای خدا ، در مورد تکامل روحی ابتدا این تکامل را در خواندن کتاب و تمامی سعی خودم را تا آنجائی که امکان داشت روی مطالعه گذاشتم ولی عالم بی عمل چون زنبور بی عسل را می ماند و بقول قرآن راهنمای سعادت ما مسلمانان :
(( یا ابها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبریا عند الله تفولو ما لا تفعلون))
ای کسانیکه ایمان آورده اید چرا چیزی میگوئید و در مقام عمل خلاف آن میکنید بعنوان مثال : ما که حداقل توی این مدت عمرمان یکبار این جمله را گفتیم که : یا لیتی کنتم معکم و افوز معکم...