سیدفربود قوامی میرمحله

سیدفربود قوامی میرمحله

نام: سیدفربود

نام خانوادگی: قوامی میرمحله

نام پدر: میرشمس

تاریخ تولد: 1341/01/05

تاریخ شهادت: 1362/05/10

محل تولد: ماسال

محل مزار: میرمحله(شاندرمن)

شهرستان محل پرونده: ماسال

QR Code سیدفربود قوامی میرمحله

پنجم فروردی ن 1341، در روستای میرمحله از توابع شهرستان ماسال به دنیا آمد. پدرش میرشمس، کشاورز بود و مادرش ملیحه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته برق درس خواند و دیپلم گرفت. او نیز کشاورزی میکرد. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. دهم مرداد 1362، در مهران توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. مدفن وی در زادگاهش واقع است.

وصيت نامه سرباز شهيد گروهبان دوم وظيفه سيدفربود قوامي  شهادت 62/5/10
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيتنامه ام را با چند آيه از قرآن مجيد شروع مي كنم
وَ لَنَبلُوَنَّكُم مِنَ الْخَوْفِ وَالْجوعِ وَنَقْص مِنَ الْاَمْوالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَراتِ وَ بشرِ الصَابِرينَ الَّذينَ اِذا اَصابَتْهُم مُصيبَه قالُوا اِنّا اِلاموتِنا و اِنّا اِلَيْهِ راجَعُونَ. "آيات 155 و 156 سوره بقره"
و هر آئينه از مائيم شما را بچيزي از ترس و گرسنگي و كاست از مالها و جانها و ميوه ها (فرزندان) و مژده ده شكيبايان را آنان كه چون رسيد ايشان را مصيبتي گويند بدرستيكه ما زا براي خدائيم و بدرستيكه ما بسوي او بازگشت كنندگانيم.
روزها فكر من اين است كه همه شب سخنم      كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود           به كجا ميروم آخر ننمايي وطنم
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك          چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم
آنچه از عالم علويست از آن مي گويم    رخت بر بسته بر آنم كه بدانجا فكنم
خنك آنروز كه پرواز كنم تا بر دوست      به اميد سر كويش پر و بالي بزنم
من بخود نامدم اينجا كه بخود باز روم     هركه آورد مرا ميبرد اندر وطنم
اين شهر را همراه وصيت نامه ام در اول خوانده شود. بهتر آن است كه وصيت نامه ام اگر توانست برادرم صالح وگرنه برادرم صدور قوامي قرائت كند. البته اگر قرار شد در جايي خوانده شود از دوستان و آشنايان و فاميل مي خواهم خانواده ام را با سركشي و خبر احوال گرفتن تنها نگذارند و با سلام به شهيدان اسلام از هابيل تا حمزه و از حمزه تا حسين (ع) و از حسين (ع) تا كربلاهاي مكرر ايران و با سلام به امام امت به امام كسي كه با رهبري آگاهانه خود و به اين ملت كه با قوه ايمان خود كه در پرورش اين نهال آزادي و اين انقلاب اسلامي عرصه را به دشمنان اسلام و ايران و هرگونه ظلم و ستم تنگ كرده اند و با گرفتن دست مظلوم و كوبيدن بر سر ظالم اين شعار اسلامي و انساني و جهاني را در عمل به اثبات مي رساند كه انشاء الله خداوند عزوجل حفظشان فرمايد و اما بعد، سخنم را با اين بيت شعر خودم آغاز مي كنم
براي زندگي هركس اميد آرزوي دارد                 براي مردن هركس وصيتنامه اي دارد
اما آرزوي من براي زنده ماندن اين نبود كه ثروتمند شوم و يا بهترين زندگي مادي را داشته باشم، لكن مي خواستم زندگي محدودم را با اين سراي امتحان وقف خدمت به اسلام و وطنم نمايم و يا كمك به خلق مستضعف و مظلوم كنم كه همانا جهاد در راه خدا محسوب مي شود.
و حال كه مردم صرفاً بدين منظور بوده و نيز در همين راه كه جاي شكرش باقي است.
خوب پدر گرامي و مادر مهربان و برادران بهتر از جانم و خواهر عزيز پس از شهادتم كه آرزوي آن را دارم خداوند بزرگ مرا در زمرة شهيدان قرار دهد صبر و بردباري خود را حفظ كنيد و با ايمان و عبادت و توكل به خدا از فكر نگراني تان كاسته خواهد شد. چرا كه مرگ خواست خدا و همه ما رهرو اين راهيم چه بخواهيم و چه نخواهيم. ولي بهتر آن است قبل از آنكه غافل  شويم هميشه آمادگي رفتن به اين راه را داشته باشيم. اما ناگفته نماند كه مرگ گاهي زود و گاهي دير به سراغ آدم مي آيد ولي خدا هركه را بيشتر دوست دارد زودتر از دنيا نجات خواهد داد.
خانواده محترم و عزيزم سفارشي كه به شما دارم بعداز شهادتم گريه و زاري نكنيد. سعي تان بر اين باشد قبل از آنكه به فكر من بيفتيد بفكر خدايم، پيامبرم و امام بيفتيد. شهادت من در مقابل شهادت بزرگان اسلام مقايسه كنيد. قطره خون من در مقابل اقيانوسي از خون اين بزرگان را بسنجيد. صرفه نظر از اينكه ارزش آنها براي اسلام را نمي توان توصيف كرد.
خانواده محترم عاجزانه از شما حلال مي طلبم. اميدوارم كه حلالم كنيد. گرچه كه نتوانسته ام فرزند خوبي برايتان باشم و از آن همه محبتها و خوبيهايتان ذره اي را جبران نمايم. بايد مرا ببخشيد اين مسئوليت را واگذار مي كنم به برادرم بترتيب از صالح تا ايوب كه اجابت اين خواسته ام روح مرا شاد خواهد كرد. اگرچه وظيفه شان اقتضا مي كند ولي دو چندانش كنند.
خانواده عزيز كوشش نمائيد فرايض ديني خودتان را بيشتر و به نحو احسن انجام دهيد.
وحدت و تفاهم را در بين خانواده اجتماع مستحكمتر كنيد. از تفرقه و نفاق و اختلاف بپرهيزيد. در راه خدا انفاق دهيد، كارتان براي خدا باشد، هميشه خواهان حق باشيد، اگرچه بنفع شما نباشد. گرچه تمام تلاش و كوشش چنين بود كه يك فرد اسلامي باشم، يك فرد حزب الله باشم، ولي هنوز ايمانم به آن درجه نرسيده و يكي از نگراني ام همين است كه شهيد بشوم بظاهر شما به من بگوئيد شهيد، ولي نزد خدا شهيد فيض شهادت را نصيب نگردد. "بقول يكي از دوستانم كه مي گفت ميترسم شهيد بشوم ولي شهيد نشدم"
خوب خلاصه كلام عرض كنم مقررات اسلام عزيز را مو بمو اجرا كنيد كه حكمتي بزرگ در آن نهفته است. در ضمن از دوستانم تقاضاي بخشش دارم اگر از من حقير عمل بدي سر زده بنا بر عدم آگاهي ام بگذارند و توفيق خدمت به اسلام را براي شما آرزو مي كنم و اين آرزوي خالصانه ام از ايزد منان براي شماست و از فاميل و آشنايان مي خواهم اگر اخلاق غيرصالحي از من ديده اند مرا مورد عفو و بخشش قرار دهند. در خاتمه بعرض شما پدر و مادر و برادران و خواهران عزيز و گرامي مي رسانم كه مرا مال و منالي نيست كه جاي بس خوشحالي است، چون باعث مي شود انسان خوب و راحت بميرد و دليلش عدم وابستگي به اين دنياي مادي است. بيادم افتاد داستان عطار شاعر و عارف مشهور و آن پيرمرد و درويش كه عطار را با صافي و سادگي اش از تجملات نجات مي دهد و او را امروزه فردي عارف و شاعري مشهور مي شناسيم كه براي دوستان تعريف كرده ام تنها وابستگي ام شما مي باشيد و ماندن پيش شما كه من رفتن به پيش خدا بر ماندن پيش شما را ترجيح مي دهم. همانا كه خداوند بزرگ در قرآن كريم مي فرمايد:
ولا تحسين الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون
"كساني را كه در راه خدا كشته مي شوند مپنداريد كه مرده اند بلكه زنده اند و نزد خداي رزق و روزي مي خورند."
بله خداوند بزرگ به من منت گذارد كه من در راه او شهيد گردم و مرگ در بستر و در جهل و ناداني را بر من حرام كرد. "استغفر الله الذي لا اله الا هو الحي القيوم و اتوب الله"
در آخر چند دعا مي كنم. خداوند صابر از صبر خود به خانواده شهيدان عنايت فرمايد.

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد