داریوش نیک منش

داریوش نیک منش

نام: داریوش

نام خانوادگی: نیک منش

نام پدر: رجب علی

تاریخ تولد: 1344/05/30

تاریخ شهادت: 1363/12/26

محل تولد: لنگرود

محل مزار: سیگارود

شهرستان محل پرونده: لنگرود

QR Code داریوش نیک منش

سیام مرداد 1344، در روستای سیگارود از توابع شهرستان لنگرود چشم به جهان گشود. پدرش رجبعلی، خادم مدرسه بود و مادرش زینب نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. بیست و ششم اسفند 1363، در شرق رود دجله عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. مدفن وی در زادگاهش واقع است.

داریوش نیک منش 
سلام درود به شهیدان برای حق عدالت و با سلام درود بر شما پدر و مادرم و برادرم و خواهرم دلم می خواهد کمی از وقت شما را بگیرم کمی خاطرات خودم را برای شما بگویم من به عنوان فرزند اول شما داریوش من در دوران خود یعنی از آن وقتی که حرف زدن راه رفتن را یاد گرفتم احساس جوانمردی می کردم و اصلاً همیشه در فکر این بودم که بروم به مدرسه و کمی سواد بیاموزم و شاید به جایی رفتم ولی متأسفانه دوران ابتدایی را گذراندم و رفتم به راهنمایی ولی ؟؟؟ خودم مدرسه را رها کردم و به دنبال تفریح می رفتم ولی این بزرگترین اشتباه بود و حال که موقع سربازی آمده است و مدتی که در سربازی خدمت می کنم و فرصتی پیدا کردم و در سنگرم نشسته ام و فکر کردم هم وصیت نامه بنویسم وهم خاطرات خودم را آری من وقتی به سن بلوغ رسیدم آنقدر بی احترامی به شما کردم چون به اعصاب خودم مسلط نبودم ناراحتی اعصاب داشتم ولی وقتی رفتم به سربازی آنقدری فهمیدم که پدر و مادر یک کبوتری هستند که دور سرم پرواز می کنند و هر موقع مرخصی من می شد همیشه به یاد شما بودم و آنقدر خوشحال می شدم که دیگر وجودم همه پر از خوشحالی  بود و همیشه دوست داشتم کنار شما بنشینم  و تمام  برادرانم و خواهر را ببینم چون مثل اینکه هر گز اینها را ندیده بودم ولی باز هم سیر نشد بودم از دیدن شما ولی مامان من که خودکار را برداشتم و قصه خاطرات دوران جوانی را برای  شما می نویسم به خدا قسم می خورم اشک چشمانم جاری شده است و قصه گلویم را گرفته است و اصلاً نمی توانم با کسی حرف بزنم تا چند روزی همین خاطرات یادم می آید ولی آنقدری از شما می خواهم که مادر شیرت را به من حلال کن ومرا ببخشید که آنقدر بی احترامی از من دیده اید و شما پدرم موقعی بود که شما یک حرفی به من می زدید من اصلاً گوش نمی کردم و هیچ کاری  برای  شما انجام نمی دادم من آنقدری از شما می خواهم که مرا ببخشید و در اینجا یک سفارش به شما می کنم که برادرانم و خواهرانم ؟؟؟ کنید و به کورش و به همه آنها می گویم هیچ بی احترامی  به خانواده نکنند و در خدا حافظی سلام گرم را به آجان و ننه و خانواده شعبان و اسماعیل و خانواده حسین نور افشان و پور هاشمی و؟؟؟ احمد علی  ؟؟؟ برسانید و سلام مرا به خانواده  محترم رمضان علی  حاجی زاده برسانید خصوصاً به مادرش خدا حافظ ؟؟؟ در ضمن سلام گرم مرا به دوستانم برسانید حتماً (محسن بذر افشان سلام برسانید) 1- اصغر غلام پور 2- علیرضا صادقی 3- محمد  نیک منش 4- قربان؟؟؟ پور5- قاسم تقی پور 6- ناصر غلام پور 7- ؟؟؟ 8- شعبان اصغر پور و ا؟؟اذر رستگار ؟؟؟ 10- علی خ؟؟ی 11- اسماعیل محمد نژاد 12- محمد مرادی 13- علی  گنج 14- اسماعیل؟؟؟ و تمام بچه های ؟؟؟ برسانید یاد دوستم افشین به خیر است؟؟؟ مادرم نور چشم من وای پدرم شیر مرد زمان و برادرم کورش و سیاوش و سیامک و خواهرانم فرشته  زهرا و علی جان خودم؛بسم الله الرحمن الرحیم     پدر ومادر عزیزم سلام پس از عرض سلام می خواستم چند جمله در رابطه با زندگیم به عنوان وصیت باشما در میان بگذارم مادر عزیز شما در زندگی خیلی برای من زحمت کشیدید ومن هم در زندگی خیلی آزرتان داده ام و ای پدر عزیزم شما هم در زندگی چیزی خوبی از من ندیده اید من هم هرگز کارهای خوبی برای تان انجام نداده ام انشاءالله اگر زنده ماندم جبران محبتهای تان را می کنم و اگر هم به شهادت رسیدم که افتخار هر جوان این آب و خاک است در راه خدا ومیهن خود و برای برافراشتن پرچم جمهوری اسلامی و برای خشنودی شادی ارواح شهدای اسلام علیه کفر به جنگ و این را به شهادت برسد بله و مادر عزیزم من هم یکی از جوانان این آب خاک هستیم اگر این شهادت نصیب من شهید از شما می خواهم که ازمن راضی باشید و زیاد گیر [گریه] و زاری نکنید اگر می خواهید روح من همیشه شاد باشد این خوشحالی شما بائس [باعث] شادی روح من است ومادر عزیزم من را حلال کن چند جمله هم به بردارانم وخواهرانم عزیزم در زندگی تان به پدر ومادر کمک کنید ونگذارید پدر ومادر تنها باشند و آنها را اذیت آزار نکنید وچند جمله به برادرم کورش، کورش جان بعداز من تو بزرگ خانه هستی وتو باید بیشتر به پدر ومادر برسی قدر پدر ومادر را بدان چون ما هرگز به این فکر نبودم که پدر ومادر چقدر اهمیت دارد خلاصه خودت می دانی با پدر ومادرم . و یک جمله می خواستم به عرض برسانم این است از تو ای برادر عزیزم می خواهم دو تا خواهرانم که هنوز کوچک هستند خوب مواظب کنید و آنها را با روش وشناخت اسلام بزرگ شود و در رابطه با حجاب آنها که می توانی کوتای نکن شرط اول خوب بودن وحجاب آنها است و چند جمله هم به برداران انجمن اسلامی وپایگاه مقاومت ای برداران عزیز از شما می خواهم که برای نشر تعالیم اسلامی بیشتر کوشش کنید وخصوصاٌ جلوی افرادهای بی سر و پای که محلمان می آیند با قاطیت کامل با آنها برخورد کرده ونگذارید آنها هرکاری که دلشان بخواهد بکند انشاءالله که اجر شما با خدا است و در آخر می خواستم عرض کنم که اگر جسدم را آوردن من را بغل افشین دفن نموده چون من افشین زیاد علاقه داشتیم و از خدا می خواهم که هر چه بیشتر سر به خانواده افشین بدهد و با چند دعا وصیت نامه ام را پایان می رسانم خداوندا از شما می خواهم که ظهور امام زمان (عج) را هر چه زودتر نزدیک بگردان وطول عمر امام عزیزمان را تا ظهور حضرت حق طولانی بگردان و همه رزمندگان عزیزمان نصرت وپیروز عطا بفرما و ارواح شهدای اسلام خصوصاٌ شهدای سیگارود را شاد بگردان و روح افشین ما را شاد بگردان (وسلام) موفق باشید فرزند شما داریوش 63/11/28 
 

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد