عیسی محمدی چافی

عیسی محمدی چافی

نام: عیسی

نام خانوادگی: محمدی چافی

نام پدر: علی اکبر

تاریخ تولد: 1350/01/15

تاریخ شهادت: 1367/01/09

محل تولد: لنگرود

محل مزار: بالاچاف

شهرستان محل پرونده: لنگرود

QR Code عیسی محمدی چافی

پانزدهم فروردین 1350، در روستای چاف از توابع شهرستان لنگرود به دنیا آمد. پدرش علی اکبر، کشاورز بود و مادرش خدیجه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. نه م فروردین 1367، در خرمال عراق بر اثر اصابت گلوله و ترکش خمپاره به شهادت رسید. مدفن وی در زادگاهش واقع است.

بسم‌الله الرحمن الرحیم

«مَنْ طَلَبَنِي وَجَدَنِي، وَمَنْ وَجَدَنِي عَرَفَنِي، وَمَنْ عَرَفَنِي أَحَبَّنِي، وَمَنْ أَحَبَّنِي عَشِقَنِي، وَمَنْ عَشِقَنِي عَشِقْتُهُ، وَمَنْ عَشِقْتُهُ قَتَلْتُهُ، وَمَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَيَّ دِيَتُهُ، وَمَنْ عَلَيَّ دِيَتُهُ فَأَنَا دِيَتُهُ.»

کسی که مرا طلب کند، می‌یابد مرا؛ آن‌کس که مرا یافت، می‌شناسد؛ آن‌کس که مرا شناخت، دوستم می‌دارد؛ آن‌کس که دوستم داشت، به من عشق می‌ورزد؛ آن‌کس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق خواهم ورزید؛ آن‌کس که به او عشق ورزیدم، او را می‌کشم [ناخوانا]؛ آن‌کس که خون‌بهایش بر من واجب است، پس من خودم خون‌بهایش هستم.

(حدیث قدسی)

با درود و سلام بر یگانه منجی عالم بشریت و با درود و سلام بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی و با درود به ارواح پاک و گران‌قدر شهدای انقلاب اسلامی و با درود و سلام بر مبارزین خط توحید.

خدایا، تو را شکر می‌کنم که به من توفیق آن را دادی که در صف مبارزین و جهادکنندگان راه حسین بن علی (ع) باشم.

خدایا، تو را شکر می‌کنم که مرا در چنین برهه‌ای از زمان قرار دادی که بتوانم دین خود را به اسلام و مسلمین ادا نمایم.

خدایا، خداوندا، بنده گناهکار تو با کوله‌باری از گناه به سوی تو می‌آید. خدایا، خداوندا، از تو می‌خواهم که مرا دریابی و در صف بندگان صالح خود قرار بدهی. خدایا، از تو می‌خواهم که مرا از گناهانم عفو نمایی و درگاه خود قرار بدهی.

اینک که چند سالی از انقلاب اسلامی ایران می‌گذرد، تمامی دنیای استکبار و استبداد با هم متحد گشته‌اند که به هر طریقی این انقلاب را از سر راه خود بردارند تا بتوانند به اهداف پلید و استعماری خود برسند و به چپاول ملت‌های مظلوم و ستمدیده بپردازند.

ولی انقلاب اسلامی، سدی محکم و استوار در برابر این چپاولگری و غارتگری ابرقدرت‌های شرق و غرب ایستاده و تا آخر هم خواهد ایستاد، تا اینکه به تمامی ملت‌های تحت ستم استکبار بفهماند که در سایه ایمان و اتحاد می‌توان بر تمامی قدرت‌ها غلبه نمود و بر مستکبران پیروز شد.

مردم ستمدیده دنیا می‌توانند با تکیه بر خداوند و ایمانی راسخ و استوار، در برابر قدرت‌های شرق و غرب بفهمانند که بر مسلمین نمی‌شود حکومت نمود.

ملت انقلابی ایران! اینک که در چنین برهه‌ای از زمان قرار گرفتیم که اسلام از هر طرف در خطر است، بر ما واجب است که برای دفاع از آرمان مقدس اسلام و مسلمین به دفاع برخیزیم و تجاوزگران را از خاک پاک میهن خود دور نماییم.

مردم مسلمان ایران، گوش به فرمان امام امت، این فرزند به‌حق فاطمه زهرا (س) باشید و مو به مو گفته‌هایش را جامه عمل بپوشانید.

مردم انقلابی ایران، امام خود را تنها نگذارید و مثل مردم کوفه عمل نکنید. کاری نکنید که امام عزیز در اندوه باشد. می‌توانیم درد هر تیر و ترکش را تحمل نماییم، اما اندوه خمینی را هرگز نمی‌توانیم تحمل کنیم. مبادا او را در روز قیامت تنها بگذارید و پیش جدّ او خجالت‌زده باشید. مبادا از گفته‌هایش که از گفته‌های امامان و ائمه اطهار است، سرپیچی نمایید.

مردم حزب‌الله، مواظب این منافقین باشید و گول آن‌ها را نخورید. مبادا در بین شما، مردم حزب‌الله، تفرقه بیافکنند و شما را از مسیر الهی منحرف نمایند.

مردم مسلمان، هرچه بیشتر از پیش به جبهه بیایید و به جبهه کمک کنید که استکبار جهانی با این کارها دیوانه شود و هرگز حرف از صلح را به میان نیاورد.

به سازمان ملل متحد که همیشه قطعنامه علیه ایران صادر می‌نمایید، بفهمانیم که مرد جنگیم و از جنگ نمی‌هراسیم.

وصیتی با پدر و مادر عزیزم

پدر و مادر عزیزم، در این مدت فرزند خوبی برای شما نبوده‌ام و خواسته‌هایی که از من داشتید، برآورده نکرده‌ام. به گفته‌هایتان جامه عمل نپوشاندم. امیدوارم که مرا ببخشید.

پدر مهربانم، با تمام وجود تو را دوست دارم. خیلی برایم زحمت کشیدی. بارها تو را عصبانی نمودم و مرا با هزاران مشکل بزرگ نمودی. از من انتظاری داشتی که نتوانستم برآورده کنم. به بزرگواریت مرا ببخش و مرا عفو کن. امیدوارم که از من راضی باشید.

مادر عزیز و مهربانم، مدت‌های خیلی زیادی را برای تربیت و نگهداری‌ام گذراندی و از من انتظاراتی داشتی که برآورده نکردم. زحمات فراوانی برایم کشیدی و مرا به اینجا رساندی. با هزاران درد و رنج مرا به اینجا رساندی، اما نتوانستم برایت فرزند خوبی باشم. امیدوارم که مرا ببخشی و حلالم کنی. هر بدی از من دیدی، مرا عفو نمایی.

برادران عزیزم، برای شما برادر خوبی نبودم و برایتان کاری انجام ندادم. شما را اذیت کردم. امیدوارم که مرا ببخشید.

خواهران مهربانم، برای شما خوبی نکردم و در پیش شما خجالت‌زده هستم. امیدوارم که مرا عفو کنید.

دایی و خاله‌های عزیزم، به شما محبت نکرده‌ام و از من بدی‌هایی دیدید. امیدوارم که مرا ببخشید.

از تمامی دوستان مهربانم که با من بوده‌اند و هر بدی از من دیدند، مرا ببخشید.

از تمامی دوستان، آشنایان و همسایگان حلالیت می‌طلبم. برایم دعا نمایید که به دعای شما محتاجم.

آن‌کس که تو را شناخت، جان را چه کند؟
فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی؛
دیوانه تو، هر دو جهان را چه کند؟

فرزند کوچک شما، بنده گناهکار خداوند

 عیسی محمدی چافی

ساعت ۳ بعدازظهر، قبل از عملیات بیت‌المقدس ۲

۱۳۶۶/۱۰/۲۵

سه‌راه حزب‌الله، نزدیک‌های شهر ماووت عراق

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد