ایرج شعبانی

ایرج شعبانی

نام: ایرج

نام خانوادگی: شعبانی

نام پدر: رمضانعلی

تاریخ تولد: 1347/04/02

تاریخ شهادت: 1366/09/12

محل تولد: لنگرود

محل مزار: شلمان

شهرستان محل پرونده: لنگرود

QR Code ایرج شعبانی

دوم تیر 1347، در بخش شلمان از توابع شهرستان لنگرود به دنیا آمد. پدرش رمضانعلی، کشاورزی میکرد و مادرش فاطمه نام داشت. دانشآموز اول متوسطه در رشته انسانی بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. دوازدهم آذر 1366، در گِردهرش عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مدفن وی در زادگاهش واقع است. او را حبیب نیز مینامیدند.

مشخصات شهید: نام ونام خانواده گی :ایرج شعبانی نام پدر : رمضانعلی شماره ی پرونده:11244 /66 /1 /ش استان : گیلان شهرستان : لنگرود وصیت نامه ی ایرج شعبانی : با سلام و درود بر منجی بشریت عالم مهدی موعود (عج) و نایب بر حقش امام خمینی و با سلام و درود به رزمندگان کفر ستیز اسلام و با سلام درود فراوان پاک شهیدان صدر اسلام از کربلای حسین تا کربلای ایران . ولا تحسن الذین قتلو ا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عندر بهم یرزقون . گمان مبر آنان را که در حق شهید شده اند مرده اند بلکه آنها زنده هستند و در نزد پروردگارشان روزی می خورند . به نام خداوند خالق السماوات والارضین ونظام آن خدائیکه انسان را از پستی به هستی نبود به بودن و از بودن به شدن ، و از شدن به دانستن و عالم شدن به خودش و از آن بعد و خدای خالق جهان آفرینش را پدیدآورد . تمام جهان هستی وپدیدآورنده تمام مخلوقات جهان که همه در ستایش خدای مهربان هستند . الخصوص انسان ، این انسان جانشین خدا ست و چه بسا انسانی که قدر خود را نمی داند و از حیوان هم پست تر است و مقام خود را نمی داند . ای انسان در فکر خود باش که روزی هم مثل من نوع خواهی رفت دو چیز در این دنیا می ماند ، یکی خوبی است و یکی بدی در آن عالم هم همین است که انسان برایش این دو چیز می ماند . چه بسا انسانهای که در اعماق گناه و در مرداب لجن زار گناه مانده اند و چه بسا انسانهایی که خود را از فرشته خدا بالاتر رساند ه اندو در غرق عبادت در راه خدا هستند . ای انسان کمی به فکر خود باش گول این دنیا را نخور چون این دنیا فریبنده است و در این دنیا چه بسا انسانهایی که در رفاه و خوشگذرانی هستند و اینقدر از خداو قرآن و اسلام دورند که هر وقت نام اینها (منظور خداوقرآن است ) که به میان آید . عین خیال آنان نیست و نمی داند که روزی خود به پیش آنان خواهند رفت . ای انسان چه خوب است که خود به پیشواز مرگ روی و خود را برای مرگ ،آماده کند و برای آماده کردن به مرگ این است که خود را آماده کنی و هر هفته یک بار به آن نگاه کنی . ولی من یک مقدار فکر کردم که آن ؟؟؟کفن آمده کنم یا نه ولی نگاه می کنم من شاید مفقودالاثر شدم و اگر هم شهید شدم در جای دیگریا با پلاستیک مرا دفن نمایند . الان من دیگر فکر کفن را نمی کنم . چون می دانم می روم و دست دارم بدنم قطعه قطعه شود شاید از گناهانم کاسته شود . ولی ای دوستان و آشنایان توجه داشته باشید که این دنیا به هیچ کس رحم نکرده و حتی یکصدوبیست وچهار هزار پیامبررا هم برد . من تو که از این پیامبران استغفرالله بهتر نیستیم و همه گناهکاریم چند جمله ای با برادران حزب الله ادارم امام عزیز را فراموش نکنید . پایگاه محله را خالی نگذارید و دست منافقین را که خود به شکل حزب الله در آورده اند دستشان را کوتاه کنید و چهره ی زشت آنان را به مردم نشان دهید . وآنان را از جمع حزب الله دور کنید و جبهه را فراموش نکنید و ادامه ی دهندگان راه شهدا باشید و برادران پایگاهی از من راضی باشند . الخصوص برادر حکیمی اشرف زادگان . حبیبی . رجبی و سایر برادران دیگر از آنان طلب بخشش می کنم و از من راضی باشند . چند کلمه ای با خانواده عزیز سخن می گویم . اول با پدر م شروع می کنم . پدر عزیز از شما تشکر می کنم که مرا تا اینجا رساندی و از شما کمال تشکر می کنم و طلب حلالیت می کنم . دوم با مادرم ، مادر عزیزم از شما خیلی خیلی ممنونم که مرا به این جا رساندی و بزرگم کردی و می دانستم که یک روزی از شما جدا خواهم شد حالا خواست خداست که زود یا دیر از هم جدا شویم خدا شما را توفیق عبادت درراه خدا را بدهد و همچنین پدرم را و سخنی با برادرانم دارم ، برادرم محمد تو از من خیلی ناراضی هستی و من خیلی از تو راضی هستم توانستی که همچون مرا از چیزهایی که کار بد بود جلو گیری نمایی . از شما طلب عفو و بخشش می نمایم . وراه مرا انشاء الله اگر خدا توفیق دهد ادامه بدهی وسخنی با برادرانم اسماعیل داریوش ومهدی دارم انشاءالله از من راضی باشند و ادامه دهندگان راه شهدا باشند. سخنی با خواهرانم دارم . خواهرم توهم با حجاب خود راه مرا ادامه بده . مثل زینب باش که داغ هفتاد ودوتن را کشید و دوست دارم برای من گریه نکنید . برای امام حسین و علی اکبر ها و علی اصغر ها گریه کنید که این راه برای من یک راه مشخص بود که می رفتم و رفته ام و از پسر عمه ام حاجی کمال تشکر را می کنم . به دوستان و آشنایان بگو که از من راضی باشند و دل به این دنیا ابدی نیست و گول این دنیا را نخور ید . بنده ی گناه کار حبیب شعبان . دوست دارم روی پوسترم اسم حبیب باشید نه ایرج . مورخه ی 26 /8 /66 ساعت 8صبح .

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد