سیدمظفر محمددوست زارع

سیدمظفر محمددوست زارع

نام: سیدمظفر

نام خانوادگی: محمددوست زارع

نام پدر: میرحیدر

تاریخ تولد: 1342/01/01

تاریخ شهادت: 1365/10/25

محل تولد: لاهیجان

محل مزار: سادات محله امامده

شهرستان محل پرونده: لاهیجان

QR Code سیدمظفر محمددوست زارع

یکم فروردین 1342، در روستای گاویه از توابع شهرستان لاهیجان به دنیا آمد. پدرش میرحیدر، کشاورز بود و مادرش بانو نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. سال 1362 ازدواج کرد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. بیست و پنجم دی 1365، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به دست و کمر، شهید شد. مدفن وی زادگاهش واقع است.

بسم الله الرحمن الرحيم
شهـا د ت نا مـه  سيد مظفر محمد دوست  
به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و سلام درود فراوان به تمامي رزمندگان  كفر ستيز اسلام و سلام ودرود فراوان به رهبر كبير انقلاب اسلامي و در ضمن سلام و درود فراوان به امت شهيد پرور استان گيلان .
و سلام و درود فراوان به امت شهيد پرور و هميشه در صحنه ء روستا ي سادات محله آمامده   ازتوابع لاهيجان به ياري الله وصيت نا مه ام را آغاز مي كنم . 
ضمن عرض سلام به پدر و مادر بزرگوارم و همسر تنهايم و خواهرانم و برادرجانم و زن پدر و مادرم و برادرانم و بقيه دوستان و آشنا يا نم چند جمله شعر را براي مادرم و همسرم و اعضاء خانواده ام بخوانيد و بعد دنباله وصيت نامه ام را ادامه دهيد . سلام اي مادرم سلام اي پدر بزرگوارم و سلام اي همسري كه به من چشم دوخته بودي و خداوند اورا از تو گرفت ناراحت نباش صبر و استقامت بخرج بده سلام اي مادرم و اي همسر تنهايم         سلامم را پذيرا باش سلامم را كه از سنگر به سويت اوج مي گيرد       پذيرا باش .
و در جبهه ديار خون و آتش موج مي گيرد پذيرا باش مادرم و همسرم كه تنهايي را به جان خريدي و هميشه تنها بودي من نتوانستم تكليفي را كه داشتم ادا نما يم . بسيار مرا ببخشيد واقعا من شرمنده ام 
و اي مادرم كه در دوران شير خوارگي من را بزرگ نمودي و سر گهواره ام لاي لاي خواندي و مرا به اين اندازه رسانيدي و الان نگاه مي كني كه من نيستم از نبودن من ناراحت نباشيد تكليف شما را ادا كنيد مادر م ديگر سفارش نمي كنم امام حسن در يكي از سخنان خودش مي گفت كه در دوران كودكي شبي بيدار ماندم و به نظارهء مادرم زهرا كه مشغول نماز شب بود مشغول شدم ديدم كه مادرم در سر نماز تمام مسلمين را دعا مي كند خواستم بدانم كه خودش را چگونه دعا مي كند اما متأسفانه ديدم كه براي خودش دعا نكرد گفتم چرا براي خودت دعا نكردي در جواب به من گفت پسرم اول همسايه بعد خودت ازشما مادر مهربانم و دل شكسته ام وديگر مادران دل شكسته ام تقاضا دارم كه همچنين مادري باشيد براي فرزندانتان و دعا فرزندت را فراموش نكن هميشه شب هاي جمعه با پدر بزرگوارم و همسرم و خواهرانم و برادرم و ديگر اعضاء خانواده ام ميخواهم مرا ياد كنيد و بر سر مزارم قرآن بخوانيد و بعد از آن اگر شد دعاي پر فيض كميل را فراموش نكنيد وشب ها سر مزارم را تاريك نگذاريد و بنده حقير را پيش بابا بزرگم به خاك بسپاريد ديگر سفارش نمي كنم . واي همسر دل شكسته ام مرا فراموش نكنيد و هميشه به يادم باشيد گرچه من تكليف خود را نسبت به شما ادا نكردم بسيار مرا ببخشيد همسر تنهايم يك يادگاري هم نداري ناراحت نباش و هرگز  سستي به خود راه ندهيد و اندوهگين نباشيد زيرا شما پيروزمندترين و بلند مرتبه ترين كسي هستيد كه نزد خداوند يكتا و پيش همه انبيا عزيز يد اگر در ايمان خودت ثابت قدم باشيد و در ضمن خداوند در قرآن كريم مي فرمايد خدا هرگز براي كافران نسبت به اهل ايمان را ه تسلط باز نخواهد نمود و در ضمن همسر مهربانم و دل شكسته ام در جاي ديگر مي بينم كه حضرت زهرا كه نام مبارك شما هم زهرا مي باشد در شب عروسي خود تنها پيراهني را كه عنوان لباس عروسي با خود به خانهء شوهرش مي برده درراه به زن فقيري كه از او طلب كمك كرده بود به آن زن فقير هديه مي كند اميدوارم كه در نبودن من شماهم زني نمونه باشيد و زني باشيد مثل حضرت زهرا كه نام مبارك اين زن مهربان به اسم شما زن دل شكسته ام مي باشد خداوند دل صدام و بچه هايش را بشكند همسرم شب ها ي جمعه مرا تنها نگذاريد و پيش من بياييد و سر مزارم دعا بخوانيد و مرا دعا كنيد چون من از فشار قبر مي ترسم مرا تنها نگذاريد و جلوي خانه پدرم به مدت يك هفته حجله روشن كنيد و نان برنجي و خرما پخش كنيد و بعد از اين كه يك هفته تمام شد حجله شادي مرا جلوي خانه زن پدرم روشن كنيد آن هم به مدت يك هفته باشد با پذيرايي نان برنجي و خرما از پدر بزرگوارم ميخواهم كمال همكاري با عروس خودشان را داشته باشند وببرند پيش خودشان نگهدارند واو را تنها نگذارند با او شان باشيد      چون دل او شكسته است كسي ندارد همكاري لازم را به عنوان پدر و فرزندي با  اوشان داشته
باشيد پدرجان تمام اموالم كه متعلق به خودم ميباشد به همسرم واگذار مي كنم يك اتاق به اوشان بدهيد تا اساسي خانه اش را جا گذاري كند هر چند كه در نبودن شوهرش زندگي برايش لذت ندارد ولي چه كنم راهم اين بود كه بروم چه بهتر كه اين راه را انتخاب نمودم و به باري الله شتافتم و او ما را ياري ميدهد و روزي دهند ه خودم اوميباشد در كلام آخرم پدر جان سلام مرا به خواهرانم سيد فاطمه و سيد زهرا و سيد حليمه  و برادرم سيد حبيب الله كه حبيب خداست برسانيد و به او شان بگوييد كه مرا ياد كنند و سلام گر م مرا به زن پدرم و مادرم و ديگر اعضاء خانواده همسرم برسانيد و مرا حلال كنيد پدر جان اگر چه من تكليف فرزندي را ادا نكردم مرا عفو كنيد واز مادرم بخواهيد شيري راكه به من داده و مرا بزرگ نموديد حلالم كنيد و همسرم مرا حلال كن واز تقصير من بگذرگرچه من به شما خدمت ننمودم مرا عفو كنيد در ضمن مرا در شهرستان لنگرود تشييع كنيد و بعد از آن جلوه سپاه لاهيجان جنازه ام را پياده كنيد و با راهپيمائي تا سر ميدان برويد و بعد از آن مرا به مزارم كه سادات محلهء آمامده مي باشد روانه كنيد و بعد جنازه ام را نرسيده به مزارم پياده كنيد و با صداي كوبنده مشت ها يتان را بلند كنيد و بگوئيد اين سند جنايت امريكاست و صداي مرگ بر امريكا سر دهيد  .   والسلام     من التوفيق  شب چهارشنبه   تاريخ65/10/2  سيد مظفر محمد دوست 

بسمه تعالي 
اينجانب بنده حقير سيد مظفر محمد دوست آنقدر به جبهه مي روم و با كفار مي جنگم تا جانم را برا ي اسلام فدا سازم اي جوانان و اي دوستانم نكند شيطان در قلب مبارك شما نفوذ كند كه در رختخواب ذلت بميريد كه حسين (ع) در ميدان نبرد به شهادت رسيد و مبادا در خفا بميريد كه علي در محراب عبادت جانش را فدا نمود و اي مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيري كنيد كه فرداي قيامت نمي توانيد جواب حضرت زينب را بدهيد  كه تحمل 72 تن شهيد را نمود از شما مادران عزيز و مهربان تقاضا مي كنم كه همه مثل خانمان وهب جوانان شما را به جبهه ها ي نبرد حق بفرستيد وحتي جسد او راهم تحويل نگيريد براي اينكه مادر وهب فرمودند سري را كه در راه الله داده ام پس نخواهم گرفت شما مادران براي فرزندانتان چنين مادري باشيد زيرا دشمن خاندان ما روز را شب و شب را روز مي كند درحالي كه در پرتگاه است انشاءالله تشريف ؟        به سياهچاني پر از آتش واين پرتگاه عاقبت اورا به دوزخ خواهد افكند . واي دوست عزيزم سيد ولي موسي نياء ضمن عرض سلام به حضور مبارك شما و  ديگر دوستانم سيد  ؟     از شما دوست مهربان كه در دوران انقلاب با هم ودر يك سنگر و همه جا با هم بوديم اميدوارم اسلحه ام را به زمين نگذاريد و برداريد و با كافران تاريخ بجنگيد كه الله يار و ياورتان مي باشد  سلامتي شما و ديگر دوستانم را آرزو دارم كه قدس آزاد شود از دست كافران . 
اينجانب دوست حقيرتان سيد مظفر محمد دوست از منطقه عملياتي تقديم مي نماييم و در ضمن از برادران و مسئولين بنياد شهيد تقاضا دارم كه كلماتي را من در وصيت نامه ام نوشتم حذف نكنيد و همه را براي امت شهيد پرور وخانواده ام بخوانيد اگر آن را نخوانديد من درآن دنيا شمارا راضي نخواهم بود و نخواهم بخشيد از همكاريتان متشكرم .    
والسلام   

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد