حسین محمدنژادپهمدانی

حسین محمدنژادپهمدانی

نام: حسین

نام خانوادگی: محمدنژادپهمدانی

نام پدر: علی

تاریخ تولد: 1344/09/02

تاریخ شهادت: 1367/03/24

محل تولد: لاهیجان

محل مزار: پهمدان بالامحله

شهرستان محل پرونده: لاهیجان

QR Code حسین محمدنژادپهمدانی

 دوم آذر 1344، در روستاي پهمدان از توابع شهرستان لاهيجان به دنيا آمد. پدرش علي، كشاورز بود و مادرش ليلا نام داشت. تا سوم ابتدايي درس خواند. سال 1366 ازدواج كرد و صاحب يك پسر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. بيست و چهارم خرداد 1367، در شلمچه بر اثر اصابت تركش خمپاره به كتف، شهيد شد. مدفن وي در زادگاهش واقع است. 

بسمه تعالی
< وصیت نامه پاسدار رشید اسلام شهید حسین محمد نژاد> 
"و لا تحسبن الذین قتلوا  فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون" آنهایی که در راه خدا کشته می شوند مرده مپندارید بلکه انها زنده اند و در برابر خدایشان روزی می خورند. حال که کشور جمهوری اسلامی ایران بخون جوانان نیاز دارد بجاست که خون را برای آبیاری نهال نو رسیده انقلاب اسلامی جاری کنیم و به ندای  امام امت که می فرماید اسلام با خون رشد کرده است لبیک بگوییم و برای اینکه پرچم خونین اسلام را در کربلای معلی و قدس شریف به اهتزاز در آوریم حاضریم که در این راه از جان خود نیز گذشته و به این هدف زمانی برسیم. این جانب حسین محمد نژاد فرزند علی متولد سال 1344 اعلان میدارم که به میل خود به جبهه آمده ام و مایلم که خونم را فدای اسلام و انقلاب اسلامی کنم. سخنی با مادرم: مادر عزیزم گرچه بسیار برای من زحمت کشیده ای و شبهای درازی بر گهواره من بیدار ماندی و با عشق و علاقه فاطمه زهرا مرا پروراندی ای  به قربان  تو مادر که مرا چنین پرورش دادی مادرم آرزو داشتی  که وقتی به پیری برسی عصای  پیريت گردم. اما امروز اسلام به خون جوانان نیاز دارد  مادرم شیری را که من دادی حلالم کن مادرم در شهادت من گریه و زاری زیاد مکن و گریه بلند نکن که دشمنان شکست خورده اسلام با شنیدن صدای تو شاد شوند .هر وقت دلت شکست فقط برای سلامتی امام و پیروزی رزمندگان دعا کن. پدر عزیزم :شما هم خیلی برای من زحمت کشیدید شب و روز کار می کردی برا ی اینکه گرسنه نمانیم. آرزو داشتی از این همه زحمتی که برایم کشیده ای امروز که از کار  افتاده ای  من برایت کوشش و تلاش کنم اما پدرم مرا ببخش که نتوانستم آرزویت را برآورده کنم. سخني با خواهرانم: خواهران من در شهادت من گریه و زاری بلند نکنید تا دشمنان شکست خورده اسلام صدای شما را بشنوند و از این راه شاد شوند زینب وار در شهادت من صبر و شکيبایی داشته باشید.

بسمه تعالی
< وصیت نامه پاسدار رشید اسلام شهید حسین محمد نژاد> 
"و لا تحسبن الذین قتلوا  فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون"
آنهایی که در راه خدا کشته می شوند مرده مپندارید بلکه انها زنده اند و در برابر خدایشان روزی می خورند. حال که کشور جمهوری اسلامی ایران بخون جوانان نیاز دارد بجاست که خون را برای آبیاری نهال نو رسیده انقلاب اسلامی جاری کنیم و به ندای  امام امت که می فرماید اسلام با خون رشد کرده است لبیک بگوییم و برای اینکه پرچم خونین اسلام را در کربلای معلی و قدس شریف به اهتزاز در آوریم حاضریم که در این راه از جان خود نیز گذشته و به این هدف زمانی برسیم. 
این جانب حسین محمد نژاد فرزند علی متولد سال 1344 اعلان میدارم که به میل خود به جبهه آمده ام و مایلم که خونم را فدای اسلام و انقلاب اسلامی کنم.

سخنی با مادرم:
مادر عزیزم گرچه بسیار برای من زحمت کشیده ای و شبهای درازی بر گهواره من بیدار ماندی و با عشق و علاقه فاطمه زهرا مرا پروراندی ای  به قربان  تو مادر که مرا چنین پرورش دادی مادرم آرزو داشتی  که وقتی به پیری برسی عصای  پیريت گردم. 
اما امروز اسلام به خون جوانان نیاز دارد.  مادرم شیری را که بمن دادی حلالم کن.
مادرم در شهادت من گریه و زاری زیاد مکن و گریه بلند نکن که دشمنان شکست خورده اسلام با شنیدن صدای تو شاد شوند .هر وقت دلت شکست فقط برای سلامتی امام و پیروزی رزمندگان دعا کن.

پدر عزیزم :
شما هم خیلی برای من زحمت کشیدید شب و روز کار می کردی برا ی اینکه گرسنه نمانیم. آرزو داشتی از این همه زحمتی که برایم کشیده ای امروز که از کار  افتاده ای  من برایت کوشش و تلاش کنم اما پدرم مرا ببخش که نتوانستم آرزویت را برآورده کنم. سخني با خواهرانم: خواهران من در شهادت من گریه و زاری بلند نکنید تا دشمنان شکست خورده اسلام صدای شما را بشنوند و از این راه شاد شوند زینب وار در شهادت من صبر و شکيبایی داشته باشید.و هنگامی که خبر شهادت  مرا شنیدید قرآن را به سر بگیرید و قوم و خویشان را خبر کنید و لباس سیاه بتن نکنید.

سخنی با همسرم:
همسر عزیزم شما پدر و مادر خود را رها کردی  ومرا برای زندگی  انتخاب نمودی آرزو داشتی  که با من زندگی خوب و خوشی داشته ولی خواست خدا براین شد که مرا نیز رها کنی  باید مرا ببخشی که آنگونه که میبایست آرزو های تو را برآورده کنم ، نتوانستم .
وقتی فرزندم بدنیا میآید اگر پسر بود اسمش را کمیل میگذاری و او را طوری  پرورش میدهی  که راهرو  راه حسین باشد و اگر دختر باشد اسمش را مهدیه میگذاری و اگر از تو تقاضای بابا نمود بگو شهید آقایی و حسن دوست و علیپور عمویت بودند و پدرت نزد آنها رفته است  و به آنها بگو که راهم را ادامه دهند .

سخنی با برادرانم:
برادرانم از شما تقاضا دارم  که راهم را ادامه دهید و نگذارید که اسلحه من به زمین بیفتد و افتخار کنید که چنوین برادری داشتید . طوری با دشمنان شکست خورده اسلام بجنگید که  جنگیدن را فراموش کنند و تقاضا دارم که مواظب پدر و مادرم باشید.

سخنی با دامادانم :
از شما میخواهم که راهم را ادامه دهید و با ضد انقلاب  قاطعانه برخورد کنید و از هر کسی حرف بدی شنیدید  دهانش را بزنید  و به خواهرانم دلداری دهید.

سخنی با دوستانم :
از شما نیز میخواهم که راهم را ادامه دهید و امام را تنها نگذارید چون امام امید  آینده تمامی مسلمانان جهان  میباشد و ابر قدرتهای جهان بفهمند که ملت  ایران با اتحادشان ریشه آنها را خواهند کند .

راهی رفتم که راه اهل دین است
بجنگم من که دشمن در کمین است

به سنگر می نشینم چون سلحشور
گرچه هستم از عیال و خانمان دور

به امر رهبر بیدار رفتم
شکار روبه مکار رفتم

 

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد