خلیل ساکت مجرد

خلیل ساکت مجرد

نام: خلیل

نام خانوادگی: ساکت مجرد

نام پدر: ذبیح اله

تاریخ تولد: 1348/06/09

تاریخ شهادت: 1366/09/09

محل تولد: فومن

محل مزار: فومن

شهرستان محل پرونده: فومن

QR Code خلیل ساکت مجرد

نه م شهریور 1348، در روستای قلعهکل از توابع شهرستان فومن چشم به جهان گشود. پدرش ذبیحالله، کارگری میکرد و مادرش بهار نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. کارگر ساندویچی بود. به عنوان سرباز در جبهه حضور یافت. نه م آذر 1366، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر، شهید شد. مدفن وی در گلزار شهدای شهرستان زادگاهش واقع است.

بسم الله الرحمن الرحيم 
احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا اوهم لا يفتنون ( سوره عنكبوت 2 ) 
آيا پنداشتيد مردمان كه وا گذاشته ميشوند . 
و به صرف اينكه گفتند ما ايمان آورديم رهاشان كنند و بر اين دعوي هيچ امتحانشان نكنند . 
و حال زمان آزمون فرا رسيده اكنون كه بخواست خدا از ميان شما ميروم چند خطي را بعنوان وصيتنامه مينويسم . 
وقتي كه لحظه شهادت عاشقي فرا ميرسد از طرف خداوند به ملك الموت خطاب ميشود و بنشين من خودم جان بنده ام را ميگيرم چون بين ما حجابي نيست خدايا قدمي بخاطر تو برداشتم كمكم كن و دستم را بگير خدايا خودت گفتي كه بنده من هرچه بخواهي بمن بگو تا اجابت كنم خدايا كمكم كن تا قلب امام عزيزم را از خودم راضي كنم كه قلب امام ز مان (‌عج) راضي ميشود خدايا من راضيم به رضاي تو من تا بحال مرده بودم وهم اكنون آغاز زندگي من است اي مادر مهربانم خوشا بحالت كه چنين فرزندي تحويل جامعه دادي براي من ناراحت نباش و پرچم بر درب خانه ما نصب كن و افتخار كن كه فرزند ت شهيد شده است . 
اي مادر غم ديده نداري خبر از من                 كز گردش ايام چه آمد به سر من 
من تازه جوان بودم اند چمن حسن                در قربت فروريخت همه بال من 
مادر عزيز من عاشق شهادت بودم و به آرزويم رسيدم واين عبادت مرا عروسيم حساب كن چون عروسي بالاتر از عبادت نيست و آنگاه كه مادرم در سنگر شمع روشن ميكردم و پروانه ها را ميديدم كه بگرد آن ميچرخند با خود گفتم اي كاش تو شمع بودي و من پروانه و آنقدر دورت ميچرخيدم تا خاكستر شوم ولي نتوانستم حق فرزندي را نسبت به شما اداء كنم و اي پدر عزيزم كه مرا در كودكي به مكتب فرستادي تا قرآن را فراگيرم چطور ميشود من در كودكي قرآن را فرا گيرم و باهم در عزاي حسيني شركت كنيم اما من امروز به ياري امام نشتابم . پدر و مادر عزيزم از اينكه برايم زحمت كشيده ايد و حال از ميان شما ميروم مرا ببخشيد و حلالم كنيد و مادرم شيري را كه بمن دادي حلالم كن واگر به آرزوي ديرينه ام رسيدم مرا در كنار شهيدان بگذاريد و باز از خدا ميخواهم كه : خدايا ما توبه كرديم و به درگاهت باز گشته ايم توبه مارا بپذير و زندگي مارا جهاد در راهت و مرگ مارا شهادت در راهت قرار ده خدايا بخاطر تو و به ياد تو وعده تو از همه چيز خود حتي از جانم گذشتم و سراسيمه بسوي تو ميآيم اميدوارم اين ميهمانت را كه غير از گناه و معصيت چيزي ندارد قبول كني خداوندا باز از تومي خواهم مارا به فوز عظيم شهادت نائل گرداني در ضمن از دوستان و آشنايان ميخواهم هر بدي از ما ديده اند مارا ببخشند . امام و رزمندگان را دعاكنيد . 
                                                                                             خدا حافظ 
شهدا شمع محفل بشریتند . استاد شهید مرتضی مطهری . 
از آنجائیکه مؤمن و مخلص خداوند خاطره ای شیرین و شنیدنی ، جذّاب و آموزنده ، و عبرت آموز و بیاد ماندنی که فراتر از خاطرات ما انسانهای عادی - که به زندگی روز مره مشغولیم - و آدمهایی که تمام عمر خویش را در بند هوا و هوس و مادیات و غرق در دنیای مادی هستند ، دارند ؛ همۀ شهدا اسلام تاکنون و شهدای هشت سال جنگ تحمیلی و دفاع مقدس ، هر کدام دارای خاطرات زیاد و بسیار بسیار زیبا و آموزنده و عبرت آموز و ماندگار دارند . که نقل آن و شنیدن آنها انسان را از خواب غفلت بیدار می کند و چشم دل انسان را باز می نماید و روح انسان را از حیطه عالم مادی به عوالم زیبای معنویت سوق میدهد . 
اینک به نقل یک خاطره از خاطرات شهید بزرگوار برادر پاسدار خلیل ساکت قلعه کلی که همه اهل محل بدان متعرف هستند می پردازم . خلیل تازه نونهالی بود که انس شدیدی با مسجد و مسجدیان داشت . طوری که نوجوانان هم سن و سال او که با وی دوست و آشنا بودند ، بعدها هرگاه به یاد او می افتادند و او را در همه جا جستجو می کردند و نمی یافتند به مسجد محل می شتافتند اگر او را در آنجا نمی دیدند به مسجد شهر می رفتند و اورا طبق معمول در مسجد می دیدند که مشغول انجام کاری است . با وجود این او یک لحظه از پدر و مادر و خانواده اش غافل نبود و تمام کارهای منزل را با مادرش انجام میداد . 
او همیشه در مسجد مشغول یک کار بود . در مسجد بیشتر کار می کرد تا عبادت مثلاً در ماه محرم یا ماه رمضان ، و به مناسبتهای مختلف که در مسجد گشوده می شد او بیش از هر کس دیگر در مسجد فعالّیت میکرد و مسئولیت های زیادی را بر عهده می گرفت از هیچ کاری هر قدر هم کوچک به نظر می رسید و به حساب نمی آمد انجام میداد . و می گفت : این کارها صواب [ ثواب ] دارد و عبادت است . خلیل نوجوانی بسیار بسیار پر کار و با ذوق و شوق و همیشه با نشاط بود . او نوجوانان عبوس و غمگین و بیکار را با خود همراه و مشغول میکرد . و با آن اخلاق پسندیده اش به همه طراوت و شادابی می بخشید و آنها را وادار به عملی می کرد که خود بدان ها مشغول بود . خلیل سرانجام در نهاد سپاه پاسداران برای رفتن به جبهه های جنگ نام نویسی کرد و با برادران سپاه به جبهه های خرمشهر رفت و در آنجا بدرجۀ رفیع شهادت نائل آمد . روانش شاد و راهش پر رهرو باد .
شهدا شمع محفل بشریتند . استاد شهید مرتضی مطهری . 
از آنجائیکه مؤمن و مخلص خداوند خاطره ای شیرین و شنیدنی ، جذّاب و آموزنده ، و عبرت آموز و بیاد ماندنی که فراتر از خاطرات ما انسانهای عادی - که به زندگی روز مره مشغولیم - و آدمهایی که تمام عمر خویش را در بند هوا و هوس و مادیات و غرق در دنیای مادی هستند ، دارند ؛ همۀ شهدا اسلام تاکنون و شهدای هشت سال جنگ تحمیلی و دفاع مقدس ، هر کدام دارای خاطرات زیاد و بسیار بسیار زیبا و آموزنده و عبرت آموز و ماندگار دارند . که نقل آن و شنیدن آنها انسان را از خواب غفلت بیدار می کند و چشم دل انسان را باز می نماید و روح انسان را از حیطه عالم مادی به عوالم زیبای معنویت سوق میدهد . 
اینک به نقل یک خاطره از خاطرات شهید بزرگوار برادر پاسدار خلیل ساکت قلعه کلی که همه اهل محل بدان متعرف هستند می پردازم . خلیل تازه نونهالی بود که انس شدیدی با مسجد و مسجدیان داشت . طوری که نوجوانان هم سن و سال او که با وی دوست و آشنا بودند ، بعدها هرگاه به یاد او می افتادند و او را در همه جا جستجو می کردند و نمی یافتند به مسجد محل می شتافتند اگر او را در آنجا نمی دیدند به مسجد شهر می رفتند و اورا طبق معمول در مسجد می دیدند که مشغول انجام کاری است . با وجود این او یک لحظه از پدر و مادر و خانواده اش غافل نبود و تمام کارهای منزل را با مادرش انجام میداد . 
او همیشه در مسجد مشغول یک کار بود . در مسجد بیشتر کار می کرد تا عبادت مثلاً در ماه محرم یا ماه رمضان ، و به مناسبتهای مختلف که در مسجد گشوده می شد او بیش از هر کس دیگر در مسجد فعالّیت میکرد و مسئولیت های زیادی را بر عهده می گرفت از هیچ کاری هر قدر هم کوچک به نظر می رسید و به حساب نمی آمد انجام میداد . و می گفت : این کارها صواب [ ثواب ] دارد و عبادت است . خلیل نوجوانی بسیار بسیار پر کار و با ذوق و شوق و همیشه با نشاط بود . او نوجوانان عبوس و غمگین و بیکار را با خود همراه و مشغول میکرد . و با آن اخلاق پسندیده اش به همه طراوت و شادابی می بخشید و آنها را وادار به عملی می کرد که خود بدان ها مشغول بود . خلیل سرانجام در نهاد سپاه پاسداران برای رفتن به جبهه های جنگ نام نویسی کرد و با برادران سپاه به جبهه های خرمشهر رفت و در آنجا بدرجۀ رفیع شهادت نائل آمد . روانش شاد و راهش پر رهرو باد .
 

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد