سیدمحمد موسوی تطفی

سیدمحمد موسوی تطفی

نام: سیدمحمد

نام خانوادگی: موسوی تطفی

نام پدر: نعمت

تاریخ تولد: 1345/10/05

تاریخ شهادت: 1366/09/01

محل تولد: صومعه سرا

محل مزار: تطف

شهرستان محل پرونده: صومعه سرا

QR Code سیدمحمد موسوی تطفی

پنجم دی 1345، در روستای تطف از توابع شهرستان صومعهسرا به دنیا آمد. پدرش سیدنعمت، کشاورزی میکرد و مادرش طاهره نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. یکم آذر 1366، در حاج عمران عراق اسیر شد و سپس به شهادت رسید. اثری از پیکرش به دست نیامد. مزار یاد بود او در زادگاهش قرار دارد. نام مستعار او عبدالکریم بود.

؟ اوج سواره بود تابوت شهید        لبریز نگاره بود تابوت شهید
با زخمهای گلگون ؟            یک باغ ستاره بود تابوت شهید
                    بسمه تعالی
به خدا قسم نمی دانم این درد و دل مرا به چه کسی بگویم - اری بهتر است به خدای خودم بگویم.
با درود و سلام بر یگانه منجی عالم بشریت حضرت امام زمان (عج) و نائب بر حقش خمینی بت شکن                 بسم رب الشهداءِ ... اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمّد عبده و رسوله.
شکر خدای را که توفیق یافتم در راه مبارزه حق علیه باطل شرکت کنم و آنچه را که دارم در طبق اخلاص نهاده و تقدیم انقلاب اسلامی نمایم و آنچه را که حسین و یارانش و رزمندگان صدر اسلام پروانه وار به دور آن می گشتند منهم بازیابم یعنی شهادت.
من می دانم و خواب دیده ام که این بار زنده برنمی گردم و شهید می شوم و اینگونه زدن سر باعث افتخار من است چون من واقعاً در این منطقه چیزهایی دیده ام که عاشق شهادتم.
پدر و مادر عزیزم
شما بهتر می دانید که من از اوایل با گرفتن انقلاب می خواستم سهمی در این انقلاب داشته باشم و خدا چنین خواست.
می دانم اگر من شهید شدم برایم گریه خواهید کرد البته داغ جوان مشکل است ولی خواهش می کنم برایم گریه نکنید چون دشمنان از گریه شما ممکن است سوءِ استفاده کنند.    برادران و خواهران عزیزم
شما می دانید که من یک سربازم ولی ای کاش من یک پاسدار می بودم تا می توانستم خدمت بهتری به جامعه ام بکنم از شما می خواهم برای من ناراحت نباشید می دانم که طاقت این حرفها را ندارید اما من شهادت را بهتر از زندگی در این دنیا می دانم
رحیم جان - از تو می خواهم که مواظب پدرمان باشید زیرا ایشان دیگر پیر شده اند
و راه حسین بن علی را ادامه دهند ؟ مادر جان اگر مرا ندیدی حلالم کن خود بهتر می دانی که من از اوائل پا گرفتن انقلاب در تمامی موارد می خواستم سهمی در این انقلاب داشته باشم مادر جان بعد از شنیدن مرگ من اشک نریز ؟ به خواهرانم بگو که در سوگ من اشک ؟؟؟ سوگ فرزندش اشک نریخت چون می دانست 
و د[در] پایان این وصیت نامه امیدوارم که من را مورد اعف [عفو] قرار دهید        روز دوشنبه به تاریخ 66/3/11
در ضمن سلام من را به تمام دوستان و مخصوصاً حبیب عزیز برسان و سلام من را به تمام فامیلها و دوستان برسان موفق باشی

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد