چگونه در خانه بنشينم و شاهد اين همه قتلها و كشتارهايبرادران ديني خود كه در راه برقراري حكومت الله قدم مينهند باشم. ميدانمكه از دست دادن من، شايد براي شما سنگين باشد ولي بدون ترديد به اندازةغم از دست دادن حسين (ع) زهرا(س) سنگين نيست ... من هم به نوبة خود ازسرورم حسين (ع) درس مبارزه و جهاد و شهادت را ياد گرفتم! آموختم كهزندگي مادي نكبتبار است و نبايد منتظر باشم تا مرگ، ما را فراگيرد بلكه مابايد به سراغ مرگ برويم...
مگر انسان يك بار بيشتر ميميرد، پس چه بهتر كه آن يك بار هم درراه خدا بميرد!
خدايا! با چه بهايي خريدار جانهاي سعادتمندان شدهاي كه اين همهمشتري، جانهايشان را بر سردست نهاده و براي عرضه به پيشگاهت رويآوردهاند!
خدايا دوستي با تو چه طعم شيريني دارد كه هركس آنرا بچشد، ديگررهايت نميكند و همهجا به دنبالت كشيده ميشود!
خدايا چه نظر لطف و مرحمتي به اين جبههها انداختهاي! چه جذبه وشوقي در فضاي اين بيابانهاي خشك قراردادهاي كه انسان با پاي خود و بااراده و ميل خود به سوي آتش خون و مرگ ميرود ولي ذرهاي ترس دردلش بوجود نميآيد و روحش بسان پرندهاي است كه آرزوي گريختن ازقفس را دارد!
خدايا اين چه عشقي است كه هر رزمندهاي را به خود جلب ميكند!
خدايا اين نان خشكي كه الآن در دستم قرار دارد، كدام پيرزن بادستهاي پينهبستهاش از تنوري داغ در آورده و با چه عشق و شوري به اينجافرستاده است تا سربازان خميني آنرا بخورند؛ نيرو بگيرند و در مقابل دشمنانخدا بايستند!
پدر عزيزم، درود برتو كه چون ابراهيم، فرزند خويش را به فرمان خدابه قربانگاه فرستادي! بدان و آگاه باش كه فرزند تو هرگز از فرمان باريتعاليسرباز نميزند