حسن رحیمی مشکله

حسن رحیمی مشکله

نام: حسن

نام خانوادگی: رحیمی مشکله

نام پدر: اسمعیل

تاریخ تولد: 1330/01/02

تاریخ شهادت: 1361/02/10

محل تولد: املش

محل مزار: املش

شهرستان محل پرونده: املش

QR Code حسن رحیمی مشکله

دوم فروردين 1330، درروستای مشکله ازتوابع  شهرستان املش به دنيا آمد. پدرش اسماعيل ، كشاورز بود و مادرش زينب نام داشت. تا پايان دوره متوسطه درس خواند و ديپلم گرفت. معلم بود. سال 1349 ازدواج كرد و صاحب پنج فرزند شد. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. دهم ارديبهشت 1361، در طراح اهواز بر اثر اصابت تركش خمپاره به سر، شهيد شد. مدفن وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است. 

بر او در نيت مسلماني شب را به سحر کند مگر  اينکه وصيت او زير سرش نباشد. 
پيغمبر اکرم (ص) 
بسمه تعالي
وصيت مرگ نمي آورد 
ولا تحسبن الذين قتلو في سببل الله امواتاً بل احياءعندربهم يرزقون 
کساني را که در راه خدا کشته شدند مرده مپنداريد بلکه آنها زنده هستند و در نزد خداي خود روزي ميخورند.(قرآن کريم) 
اينجانب حسن شهرت رحيمي فرزند اسمعيل متولد 1330 آموزگار داراي همسر  و 5 فرزند بوده واز نظر امکانات رفاهي فاقد مسکن و پس انداز بوده و مبلغ حدود 70 هزار تومان به بانک ملي بدهکار بوده که ماهانه 2دو هزار تومان از طريق آموزش و پرورش  از حقوقم کسر ميگردد. چون آمريکاي جهانخوار و شوروي تجاوزگر بوسيله عمال کثيف خود در منطقه بنام صدام قصد براندازي حکومت جمهوري اسلامي ايران که نهايتاً قصد براندازي اسلام  عزيز وقرآن را دارند لذا بر هر فرد مسلمان مكلف واجب است که از دين و قرآن خود دفاع نمايد در همين رابطه بنده نيز بر آن شدم تا در کمال رضا و ميل و رغبت و با شناختي که به اسلام و رهبر يت آن يعني امام خميني جانشين برحق امام مهدي عج اله دارم به جبهه حق عليه باطل رفته تا شر صدام و صداميان را از سر اسلام و مسلماني کوتاه نمايم چون امکان شهادت هست لذا با چند نفر از عزيزان خود صحبتهايي بعنوان وصيت دارم الف: مادرعزيزم با توجه به اينکه ميدانم ميداني که خيلي علاقه بتو دارم هر چند بطور بايد و شايد فرزند لايقي برايت نبودم ولي اطمينان  دارم که تو هم راضي خواهي بود براي برقراري اسلام خون ناقابلم را در راه اسلام به پيشگاه مقدس حضرت صاحب الزمان و نايب برحقش خميني بت شکن هديه نمايم لذا از تو ميخواهم که تمام خطاهايي که احياناً از ناحيه بنده نسبت بشما سرزده بخشيده و شيرت را برايم حلال کني و از اينکه درموقع اعزام به جبهه صورت نازنينت را نبوسيده ام خيلي آرزو برايم مانده است همچنين  با برادرانم و خواهرم البته منهاي برادرم حسين آقا که تا آخرين لحظه اعزام با من بود درهرحال چون در لحظه آخر با برادران و خواهر و عروس خانمها و برادر زادگان ديداري نداشته ام خيلي ناراحتم لذا از برادران و خواهر و برادر زاده ها و عروس خانم ها و خواهر زادگان نيز طلب حلاليت دارم که مرا حلال کنند وغمخوار وهمسر عزيز تر از جانم مکرم جان که در تمام مشکلات زندگيم يار و غمخوارم بودي اري مکرم جان ميدانم که روابط موجود خيلي برايت مشکل خواهد بودچون بايد هم مادر وهم پدر فرزندانم باشي ولي چه کنم که پاي اسلام و دين درميان است اگر من خون ناقابلم را هديه اسلام نکنم و تو زينب وار يتيمان مرا  پرستاري نکني پس چه کسي بايد اين رسالت مهم را بعهده بگيرد آيا وحدانيت قبول مينمود که خواهران حتي نه ساله ما از تجاوز صداميان در امان نبوده حتي حامله گرديدو بهترين عزيزان شهيد  بشوند و همسر و فرزندانشان بدون سرپرست بشوند ولي من در کنار تو نسبت به از بين رفتن اسلام عزيز و قرآن بي تفاوت باشيم ؟قطعاً توهم قبول نمي کردي که ما نسبت به اين همه خون شهدا  بي تفاوت باشيم لذا از تو انتظار دارم که براي فرزندانم علاوه بر پدر و مادر معلمي باشي و آنها را حداقل طوري تربيت کني که تفنگي که از دوشم افتاده آنان برداشته  و برعليه دشمن اسلام و قرآن در خدمت صاحب الزمان و نائب بر حقش خميني بت شکن باشند و تو نيز همچون زينب رسالت شهادت مرا بعهده گرفته و در کنار اين رسالت سرپرست فرزندان مرا در حد همسر يک شهيد پرورش خود حمل نمايي ضمناً بطوري که خودت ميداني من از نظر مالي چيزي ندارم ولي آنچه از زندگي دارم همه بدون هيچگونه کم و کسر متعلق بتو دارد تا در تربيت فرزندانم از آنها استفاده نمايي ضمناً حقوق و مزاياي من نيز متعلق بتو دارد در آنصورت منهم نيز از درگاه خدا خواستارم خواهم شد که در آن دنيا نيز مرا در کنار تو قرار داده و ما دران دنيا نيز با هم باشيم چون بطوري که ميداني من با داشتن اين همه فقر مادي چون در کنار تو هستم خيلي خوشبخت هستم و اصلاً شايد خوشبخت ترين مردان دنيا هستم قطعاً ميداني که با بودن در کنار تو در آن دنيا نيز خوشبخت خواهم بود و در خاتمه بتو سفارش ميکنم که حتماً تمام نمازهايت را در سر وقت بجا آوري تا روحم در آن دنيا آرام باشد و من شفاعت گذشته تو را در نزد خدا خواهم نمود در خاتمه مجدداً تو را در تربيت فرزندانم که در خدمت اسلام وقرآن باشند سفارش نمايم. پ: و اما فرزندان دلبندم سهيلا جان- شيث جان- هنده جان- لعيا جان مبادا با شيطنت هاي خود مادر عزيزتان را ناراحت بکنيد چون در اينصورت من از شما ناراحت خواهم شد شما نه تنها بايد شيطاني نکنيد بلکه در نگهداري برادر کوچکتان کميل عزيز مادر را کمک کنيد ازهمه مهمتر درسهايتان را بخوانيد تا با درس خواندنتان يک مسلمان مکتبي بوده تا بتوانيد بيش ازپيش در خدمت اسلام و دين باشيد همچنين از پسرم شيث ميخواهم که همچنان حزب اله بوده تا پس از بزرگ  شدن يک پاسدار بوده و انتقام خون شهيدان را از دشمنان اسلام بگيريد ت: سخني چند با پدرو مادر همسرم: پدرو مادرعزيزم جان شما و جان ؛ مکرم عزيزتر از جانم و بچه هايم از اينکه برايتان  يک فرزند لايقي نبودم مرا ببخشيد و زحماتي که برايم کشيده ايد مرا حلال کنيد انشاءالله. و در آخر عرايضم وصيت مينمايم که جنازه مرا در شکله زادگاهم بسپاريد چون خودم براي شکله خدمتي ننمودم شايد شهادتم در افراد شکله تحولي ايجاد نمود مهمتر از همه در وادي املش با مدفون بودن کفاراني چون راستگو -جلالي - کاظمي و... حيف اجساد شهدا نيز در جوار آنها باشد 
و السلام عليکم و رحمت اله و برکاته 
به تاريخ جمعه سيزدهم فروردين ماه سال 1361  
حسن رحيمي شکله 

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد