ارسلان تقوی

ارسلان تقوی

نام: ارسلان

نام خانوادگی: تقوی

نام پدر: الیاس

تاریخ تولد: 1335/09/08

تاریخ شهادت: 1367/05/22

محل تولد: رودسر

محل مزار: چناربن

شهرستان محل پرونده: رودسر

QR Code ارسلان تقوی

هشتم آذر 1335، در روستای شاهمراد محله از توابع شهرستان رودسر به دنیا آمد. پدرش الیاس، کشاورز بود و مادرش صراحی نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کارمند بیمارستان بود. سال 1359 ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و دوم مرداد 1367، در درهشیلر عراق بر اثر انفجار مین و اصابت ترکش آن به چشم و پا، شهید شد. مدفن وی در روستای چناربن از توابع شهرستان زادگاهش واقع است.

وصیت نامه شهید ارسلان تقوی : بسمه تعالی الهی لذت شرک لذت را در کامم لذیذ تر گردان الهی می دانم که در بسته نیست لیکن به دست و پاهایم بنگرید قبرستانها را که همه نوع انسان را در خود گرفته اند (بسم الله الرحمن الرحیم ) آني تو که حال دل نالان دانی - احوال دل شکسته بالان دانی - گر  خو انمت از سینه سوزان شنوی - وردم ترنم زبان نالان دانی - یارا سر و سودای یکی دیگر نیست - در عشق تو پرده ای یکی دیگر نیست - جزتودیگری جای نگیرد در دل - دل جای توشد جای کسی دیگر نیست - الهی می دانم که در بسته نیست لیکن ما دست و پا بسته ایم - الهی شب پر بار را پرواز باشد - ولی علی را نباشد - الهی لذت ترک لذت را - در کامم لذیذ تر گردان . از چه سخن بگویم حال که آماده شده و به خود جرات داده ام تا از درون آنچه دارم بر خطهای ریز کاغذ ریزم شرمم آید چه بنویسم از چه بگویم از مرگ وفا - عشق - مرید و مراد - شوق - دوستی - از کدامیک حال که تصمیم گرفتم بعد از مدت زیادی فاصله با میعاد گاه عشق ( جبهه) دوباره خو د را نزدیک کنم بهتر آنکه بنویسم و هیچ نگویم آ ن را بنویسم که قلم یارای نوشتنش را دارد شاید نوشته هایم برایم مسکنی باشد ای عزیز - دنیا جایگاهی برای و عبادات و شيوه دنيا آنست که پیوسته خود را بیاراید وزینت کند تا مردمان را بیازماید نشان بزرگی آن است که از آن دل بر دارید و توشه آخرت را فراهم کنید که دنیا را ثبات و بقایی نباشد دنیا را با هیچ کسی وفایی نباشد بنگرید قبرستانها را همه نوع انسان را در خود گرفته اند و آغوش گشاده منتظر تو می باشند و چه زیباست به گلزار شهدا نظری کنیم که خود بهشتی دیگر است و اگر آنجا راهی یابی چه نیکو و بهتر است اگر عاشق شدی عشق مایه آسودگی است هر چند مایه فرسودگی است دل عاشق شیعه بیدار است و دیده رو گوهر بار است محبت رو پیوسته با محنت قرین است دل عاشق خانه شیر است کسی در آید در آنجا که از جان سیر است عشق و عاشقی چون مرید و مراد است کار مرید اضافه بار ریاضت و کار مراد با عنایت اگر عاشقی خلاصی مخواه اگر گشته عشقی قصاص مجوی که عشق آتش ؟؟؟؟؟ و بحر بیکران عشق فقر بی پایان است و درد بیدرمان عقل در ادراک آن سر گردان و دل در دریافت او ناتوان و عاشقی را چیزها باشد نه هر پرنده به پرواز رسد به عشق که باز ماند اگر صد هزار پر دارد در عشق چیزها نهفته که با قلم شکسته نتوان آن را نوشت دل پاک می خواهد قلم راست - خلوص و اخلاص - در دل و در قلم تا بتوانی آن را بیان کنی - روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست - کار عاشق جز تماشا ی وصال یار نیست - از سر کویش اگر سوی بهشتم می برند - پای نهم گر در آنجا وعده دیدار نیست - خدایا - با رالها - معبودا - ما را عاشق بمیران - خدایا ما تشنه محبت و حصرت سخن با دوست را داریم - خدایا ما را با او آشنا گردان - من از آیه و حدیث و روایت چیزی مگویم و از جایی نقل نمی کنم و آنچه می نویسم آهی از سینه سوز است به قول شاعر آتش از خانه همسایه درویش مخواه - آنچه از روزن آن می گذرد خون دل است . ترجیح دادم بیشتر در دل کنم شاید یکی از رموز وصیت نامه نوشتن ها همین باشد که انسان در آخرین لحظه های رفتن خودش را سبک کند و دلش را خالی کند هر چند نمی توان همه چیز را نوشت و خیلی چیزها هستند که نوشتنی نمی باشند آیا می توان قطره خونی که بر زمین می ریزد ترسیم نمود آن را می توان ناله عاشق را بیان نمود - داستان شیرین و فرهاد را شنیده اید با همه مسائل آن که مورد نظر ماست شیرین است همه مسائل آنکه مورد نظر ماست شیرین است و شنیدنی آنچه تاکنون گفتم و یقین دارم که چیزی از عشق و عاشقی را نگفته ام  می دانید هر چیزی را از دست دادن راحت است و آسان ولی در این معامله جان باید داد و جان دادن بسیار مشکل است از هر چیز مشکلتر ولی برای عاشق آسان است که از هر چیز شیرین تر است و شهادت از عسل شیرین تر است - پدر و مادر عزیز چون لیاقت و شایستگی در شماست که بعد از سالها رنج و درد و زحمت قربانی تقدیم اسلام و انقلاب و حسین زمان کنید لذا هیچ نگویم که شما خود میدانید ابراز پشیمانی و پریشانی نکنید که من راضی نیستم چرا که آنچه خدا برایم مقدر نموده آن را دوست دارم شما نیز آنچه را من برای خودم دوست داشتم شما  نیز برای من همان را دوست بدارید - کلام آخر و یاد گار من تا زنده اید از آن دو نگهداری کنید خواهرانم - قهرمانان افتخار برادرانتان من به شما می بالم و افتخار می کنم - ای آبرومندان پاداش شما همین بس که برادر را تقدیم اسلام و انقلاب عزیز نمودید و انتظار دارم و می دانم که شما کوه صبر هستید و تحمل هر دردی و هر سختی و مصيبتي برای شما را یافتگان بسیار آسان است منیره و یاسر را به شما می سپارم ... عزیزانم خدا نگهدارتان باد - یاسر و منیره عزیز اگر بزرگ بودید می گفتید بابا جان اگر نوبتی هم باشد نوبت من است البته این خلاف علاقه و عشق است که با ؟؟؟ همه عزیزان سخن بگویند ولی با شما ها به از آنچه در اول گفته ام آخر می گویم - عزیزانم - با کدامین تازیانه بر پیکر اربانستان کوبیدند به کدامین گناه شماها که معلوم بودید و طعم تلخ زندگی دنیا را نچشیده بودید کدام نادانی زه از کمان کشید و با تیری زهر آلود بر قبر خونین زندگی تان زده ؟؟؟ را آموخت . ؟؟؟ کدام امام زاده پیمان بسته بودید که هم درد او در ؟؟؟ آری نمی دانم شماها پیمان با علی اصغر و سکینه داشته بودید و با دو عهد کرده بودید که شما ها نیز با او همدرد و ؟؟؟ به کدامین دیار شما ها را صدا کنم که در هر دیاری - با کدام نگاه شما را ببینم که برق صورتتان چشمانم را کور کرده چشمان من آب ندارد که با آبش غسلتان میدادم اشکهایم بر کدامین کار ؟؟؟ که بانه ؟؟؟ بر کدامین ستاره بذر نثار کنم که خود سراپا ؟؟؟ ؟؟؟ عشقی - شوری - نخشکد شمع وجودم - فریاد گریه هایتان در اوان کودکی در کنار بسترتان بیدارم می داشت در خواب که بودید نفس گرم سینه هایتان تسکینم می داد لازم بود طی این چندین سال بالا ی سر شما ها بودم ولی حال که خدا خواسته ومرا پذیرفته ؟؟؟ نیز بگذرید شما ها که تنی ؟؟؟ برایتان که پدرتان می باشد به خدایتان تقدیم کردید و ؟؟؟ شما ها ای نوگل پژمرده آهنگ صدای بابا گفتنتان در گوشم هست من نمی دانم شاید هم ؟؟ ؟ در کربلای سکینه بابا بارش اینگونه نرود ؟؟؟ می کرد چهره زیبا و مظلومتان نشان ؟؟؟ دیگری دارد عزیزانم یاسر و منیره کلامی نیز با شما ها بگویم شاید هم کلام آخرم باشد در زیر این آسمان کبود با هیچ کس نامهربانی نکنید و با همه مهربان باشید چون همه احتیاج محبت دارد و همه لیاقت محبت را نیز دارند و با همه خوب باشید خصوصا بعد از چند سال بار سنگین مواظبت و نگهداری مادرتان به عهده شماست پدر و مادرم را رها نکنید ولی در کنار آنها مادرتان را نیز فراموش ننمايید که مادر زیبا و مسکن فرزندان است و فرزند همه چیز مادر یاسر و منیره عزیزم اکنون که این وصیت نامه را می نویسم سوار بر ماشین و با سرعت زیاد کوله بار به دوش عازم جبهه هستم و با این تكاني ماشین هم ؟؟؟ بر کاغذ نقش می بندد و هم قدرت فکر کردن و نوشتن کم ولی چون ممکن است که فرصت نکنم که در کناری خلوت کنم و احساسم را با قلمم بر کاغذ بنویسم لذا همین قدر که میدانم وظیفه است شکسته بسته می ؟؟؟ شما ها خودتان حدیث مفصل بخوان از این مجمل 1- هر گز پدر و مادر م را ترک ننمايید و به کسی دیگر پناهنده نشوید ( تا زمانی که آنها زنده اند ) 2- شهادت حرکت و مسیری است از هابیل تا حسین و از کربلا تا سر زمین های خون رنگ انقلاب اسلامی ایران این حرکت در طول تاریخ بوده و این خونها ریخته شده بغیر از برای خدا خونتان را به هدر ندهید تن به مرگ ندهید تا شهید شوید اگر بخواهی می توانی 3- با کفار و منافقین و کسانی که در مقابل اسلام قرار گرفته اند به ستیز بر خیزید و هر گز تسلیم این قشر نشوید مرگ بر کفار و منافقین پیروز ؟؟؟ خط خونین ؟؟؟ زمان - جاودانه باد نام امام عزیزمان بر قرار باد پرچم توحید - رنگین باد خط خونین شهادت - و روشن باد راه شهیدان مستدام باد پیمان امام طریقت – پر رهرو باد راه شهیدان - برقرار باد کشور جمهوری اسلامی ایران به رهبری یگانه مرجع تشیع و السلام باید به زیارت کربلای حسینی - ولی امام به شما پدر و مادر عزیز از شما ها می خواهم که به تنها آرزوی من عمل کنید و چیز مهم نسبت به شما نتوانسته باشید و کاری نیست که برای شما ها مشکل باشد و آن هم این است که پس از شهادت من را در مسجد محل خودمان و من را پهلوی برادرم بگذارید که گذاشتن من در پهلوی برادرم تنها آرزوی من است فقط همین چون دلم می خواهد که پهلوی برادرم باشم شاید بتوانم به این بهانه بتوانم برادرم را ببینم در واقع تنها آرزوی من است و ؟؟؟ هستیم که به آرزویم خواهم رسید . ؟؟؟ از تو می خواهم که مرا یاری کنی الهی خود گواهی که از اعماق قلب راضی به رفتن جبهه هستم ؟؟؟ که ایثار است و جانبازی امید امت و آرزو شهامت و فداکاری و دلم  پاک است خیلی دیدن یار بله بار دیگر تصمیم گرفته ام که به جبهه بروم ولی چرا البته به من نخندید ... چون که اگر هر ایرانی یک بار هم به جبهه برود دور از هر ؟؟؟ و پیروز می شود ولی من بدو ؟؟؟ دوباره به جبهه رفتم رفتن به جبهه من این بار از چیز دیگری در ... ولی می خواهم این دفعه برای همیشه بروم اگر زنده ماندم در جبهه که بمانم تا نزدیک شهدا ء ؟؟؟ گردم ؟؟؟ دیگر رازی به این ؟؟؟نیستم دیگر از دست ؟؟؟ خسته شده ام ؟؟؟ ؟؟؟ که برای ؟؟؟ زندگی خسته شده ام نه هر گز این جور نیست ؟؟؟ به زندگی من نزدیک بودند بدانند چرا و خواهند ؟؟؟ محترم بنیاد شهید که به غربی مربوط می شود چه در مشهد و چه در شهرستان می خواهم همانطور که از وصیتهای   دیگر شهیدان  کرده اند به وصیت من هم عمل کنند و فقط یک وصیت دارم آن هم از ؟؟؟ ؟؟؟ در این مورد دیگر سفارش نکنم منتظر ؟؟؟ هستم که به امید خدا در اعزام بعدی که از طرف ؟؟؟ اعلام می گردد روانه شوم . شب جمعه مورخه 64/4/5

 

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد