حسن زارع کارمشکله

حسن زارع کارمشکله

نام: حسن

نام خانوادگی: زارع کارمشکله

نام پدر: محمود

تاریخ تولد: 1346/11/20

تاریخ شهادت: 1365/10/19

محل تولد: املش

محل مزار: املش

شهرستان محل پرونده: املش

QR Code حسن زارع کارمشکله

 بيستم بهمن 1346، در روستاي مشكله از توابع شهرستان املش به دنيا آمد. پدرش محمود، كشاورز بود و مادرش ليلا نام داشت. تا اول متوسطه در رشته انساني درس خواند. به عنوان پاسداروظیفه در جبهه حضور يافت. نوزدهم دي 1365، در خرمشهر بر اثر اصابت تركش خمپاره به گردن، شهيد شد. مدفن وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است. 

بسم رب الشهداء
وصيت نامه پاسدار رشيد اسلام شهيد حسن زراع كار
ولا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله امواتا بل احياء و لكن لا تشعرون
وصيت پيام است و عاليترين و بهترين و رساترين پيام را مجاهد في سبيل الله مي دهد.
در شب حمله و قبل از شروع عملايت كربلاي پنج(5) دوستان حسن به او مي گويند كه آيا نبايد وصيت كني حسن در جوابشان به شوخي و با همنا لبخند هميشگي خود مي گويد.
ما كه زن و بچه نداريم تا وصيت كنيم. اري حسن با اين لبخند عبرت آموز شايد مي خواهد كه بگويد نوشته و كاغذ و جوهر نيست كه پيام شهيد را مي رساند بلكه قطره قطره خون شهيد كه بر خاك مي ريزد پيام را مي رساند. شهيد زارع كار از دياري امن و زندگي راحت و آسوده به دياري غريب هجرت مي كند تا ظلم و ستم و بي عدالتي را ريشه كن نمايد و اين خود عاليترين نمونه پيام است كه زيستن با ظلم و ستم و بسر بردن با ظالم ننگ است.
شهيد با هجرت از وطن و ستيز با دشمن تجسم عيني اين آيه كريمه قرآت است كه:
والذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله و الذين آوا  نصروا اولئك هم المومنون حقا لهم مغفرة و رزق كريم.
ولي چون وصيت كردن يكي از سخن الهي است شهيد زارع كار به عنوان پاسدار ارزشها و سنن الهي خود را موظف به وصيت كردن مي بيند و لذا قبل از شروع عمليات به دوستانش چندين بار سفارش مي كنند كه مبلغ 200 تومان را كه والدين يكي از دوستان به اوداده بودندتا به  فرزندش برساند و او موفق به ديدنش نشده است از تعاون لشكر گرفته و به خانواده برساند همچنين در پشت پاكتي كه كاغذ وصيت نامه در آن بود و در شب عمليات گرفته بود چند بيت از اشعار پر معناي عرفاني را چنين مي آورد.
بيا تا جستجو را سر بگيريم
سراغ منزل ديگر بگيريم
زمين تنگ است و ما مرغ هوايم
بيا تا كهكشانها پر بگيريم
بيا تا در حصار تن نمانيم
سرود عشق را بر لب بخوانيم
بيا اي دل سمند عشق زين كن
كز اين جا تا كوي جانان برانيم
اي خوشا مرغ دلم از قفس بسته پريد
پر كشيد و نفسي از كمر خسته پريد
بخشش نور جبهه بر رخم از ديدن يار

ديده از خواب شدم تا نفس سينه پريد
به فرياد دلم آخر رسيدي
به ژرفاي تارم دميدي
هلا اي آفتاب روشن عشق
نويد طاعت صبح سپيدي
ديده از خواب شدم تا نفس سينه پريد
به فرياد دلم آخر رسيدي
به ژرفاي تارم دميدي
هلا اي آفتاب روشن عشق
نويد طاعت صبح سپيدي
ديده از خواب شدم تا نفس سينه پريد
به فرياد دلم آخر رسيدي
به ژرفاي تارم دميدي
هلا اي آفتاب روشن عشق
نويد طاعت صبح سپيدي

 

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد