وصيت نامه شهيد : دانشجو هادي طاهري رودسري
خدايا وصيت را به همه واجب كردي كه شايد خلق غافلت براي يك لحظه كه شده نيز بياد مرگ افتد و تو را به ياد آورند. خدايا امروز من نيز جرئت كردم كه بياد مرگ افتم خدايا اينك در كربلايت در فضاي عطر آگين جبهه ات بياد مرگ افتاده ام و مي خواهم چند سطري به عنوان وصيت بنويسم نمي دانم تا آنجا كه فهميده ام روي سخن وصيت نامه با مردم است و اينك اين نيز آخرين سخنم. اولاً وقتي اين نوشته بدست شما برسد ديگر من در ميان شما نيستم و به به و چه چه شما و يا فحش لعن شما نيز براي من فايده اي ندارد پس اين را بعنوان يك سخن صاف و پوست كنده و بدون آلايش از من بپذيريد. اولاً حق ا... را مي شود يك كاري كرد و چشم به رحمت خدا داشت ولي ديگر حق الناس شوخي بردار نيست و اين خلق ا... را كه من مي شناسم در اون دنيا فكر نكنم از يك قران دو او زار و يا يك كلمه و دو كلمه غيبت شان هم بگذرند پس اولاً از همه مي خواهم كه از من راضي باشند و از هر چه كه از آنان بگردن من است بگذرند و از همه دوستانم مي خواهم كه در رضايت گرفتن از ديگران كمكم كنند و از خانواده ام نيز مي خواهم كه از تمام فاميل هاي دور و نزديك برايم رضايت بگيرند.
اما با پدر و مادرم: راستي فكر ميكنيد مرگ چيست هيچي از قفس تن آزاد شدن از مهمانخانه به مقصد رسيدن براي چي ناراحت هستيد امانت را خدا داد و خودش هم گرفت مگر غير از اين است فرزند امانتی است كه خدا به پدر و مادر ها مي دهد كه تا آنان نيز كسي را داشته باشند كه با محبت به او به عظمت و اوج برسند اصلاً فكر مي كنم رمز به عظمت رسيدن و اوج گرفتن محبت است و خدا كه اعظم و برتر است نيز مي بينيم از همه مهربان تر و محب تر است و منبع بزرگ و هميشگي و يكتاي فيض و محبت است كه هر محبتي كه از خلق ا... نيز صادر مي شود جلوه اي ديگر از محبت اوست
البته بيش از اين در چكنويس او مشاهده نمي شود مثل اينكه در لحظات حساس نوشته فرصت تكميل آن پيدا نكرده است پدر شهيد سيد جواد
جمله همه براي او
من چه بوم دراین میان
بگو همه فداي او
تنگ شدست اين قفس
خوشا دمي هواي او
آه خوشا سراي او
سراي او ـ سراي او
باز زبان درمانده از تصوير پر درد بي پروا. بنده بگسسته فقط توانم گفت نوران . نوران , نوران بسوي تو شتافتند صدايت زده بودند اينك لبيك؟ را جستجو كردند يافتندت يافتندت . به عين ديدند تو را , خود را, تو را, خدايا چگونه راضي هستي