بسمه رب الشهدا
اين وصيتنامه ها انسان را ميلرزاند و بيدار مي كند (امام خميني)
وصيتنامه طلبه شهيد سيد مجتبي حسيني
ربنا اتنا من لدنك رحمه و هبيبلنا من امرنا رشدا (قران كريم)
با سلام و درود فراوان بر ناجي و هادي ملتهاي جهان حضرت بقيه الله ارواحنا فدا و با تقديم سلام و درود بر رهبر آگاه و بيدار مان اميد و آرزوي تمام مستضعفان حضرت روح الله.
از اينكه باريتعالي در اين ايام توفيق قدم گذاشتن در دينش و همچنين پيوستن به ياري كنندگان آئينش را به من عطا فرمود بسيار خرسند و مسرورم و از اينكه در اموراتش باز اين امر را برايم مهيا ساخته تا من در اين امر خودش را بشناسم و شايد به او نزديك شوم نيز خوشحالم. اما آنچه كه مرا نگران ساخته و من هر لحظه با بياد آوردن آن بخود مي پيچم اين است كه خدا, بنده اي كه سراسر وجودش مملو از معصيت و گناه است چگونه شايستگي قرب تو را دارد؟ چگونه, مني كه آنقدر كوله بار گناه مرا رنج ميدهد, بتوانم از مشمولان توفيق و عنايات تو قرار بگيرم, پس خدايا از تو ميخواهم بعنوان يك انسان مهجور و درمانده و حقير عاصي , حال كه با تمام گناهانم مي خواهم در ياري دينت شركت كنم, توبه و انابه من را بپذيري درست است كه بارها توبه كرده ام اما بقولم وفا نكرده ام ولي به خودت, به جلالت قسم سراسر وجودم تو را مي خواهد, پس اي معبود مبادا كه مرا به آنهمه معاصي كه دارم براني, و بگويي بنده ام تو از درگاه من خارجي, پروردگارا آنوقت به چه كسي پناه ببرم, آيا كسي از تو بهتر هم هست؟ به هر حال من فقط اميد به تو بسته ام. دوست دارم باز توبه مرا قبول كني, چون تو سريع الرضا هستي و خودت قول دادي كه توبه, توبه كنندگان را مي پذيرم, پروردگارا مرا بيامرز و مرا در روز قيامت خجل و درمانده مساز و گناهاني كه مرتكب شده ام همه را بپوشان زيرا تو ستار العيوبي. بارالها اعمالم را خالص كن از وسوسه ها, زيرا علمي پيش تو ارزشمند تر است كه خالص باشد. الهم ستر عيوبي و ذنوبني برحمتك يا ارحم الراحمين
چند كلمه با خانواده گراميم:
حضور محترم برادران و خواهر عزيز و پدر و مادرم, از اينكه نتوانستم در دوران حياتم رضايت شما را جلب كنم اما حال پشيمانم و چون دور از شما مشغول تحصيلم بيشتر به زحمات شماها پي مي برم مخصوصاً پدر و مادرم. كه از نظر اخلاق و رفتار اسوه من بوديد و از شما تشكر مي كنم كه مرا طوري تربيت كرديد كه در مسير الله قدم بردارم, پدرم, كه رابطه ات هيچگاه با خدا قطع نمي شود و هر لحظه مشغول ذكر هستي, آفرين بر تو و بر عباداتت و انشا ء الله در روز قيامت مرا شفاعت خواهي نمود و از شما و نيز مادرم كه دوران كودكي رنج زياد برايم كشيدند من قدرتان را نداشتم طلب عفو مي كنم. از برادرانم ميخواهم كه اگر نارضايتي از من ديده اید مرا ببخشيد و تنها خواهشي كه دارم و اين را نيز از پدرم شنيدم اينست كه هميشه توكلتان به خدا باشد در گفتارها و كردارها ياد خدا باشيد و نيز مي خواهم راه شهدا را ادامه دهيد مخصوصاً دوست دارم كمي در زندگي شهيد محسني (نصرالله) تامل و تجسس كنيد و چگونه زيستن را در زندگي اش مشاهده نمائيد و من از خدا مي خواهم اخلاصي كه در وجود آن شهيد بود به من نيز عطا كند و از او هم ميخواهم مرا مورد شفاعت قرار بدهيد و در آخر يادم نرفته از خواهر عزيز و يگانه ام مي خواهم اگر به او از جانب من بي احترامي شده مرا ببخشيد و از كليه دوستان و آشنايان و فاميلان طلب عفو مي كنم.
(پدر جان از اين كه من از كاشان اعزام مي شوم و سعادت زيارت صورت نوراني شما را ندارم انشا الله كه ببخشيد و از شما در نماز شبهايت التماس دعا دارم).
سید مجتبی حسینی 65/4/2
شهيد در وصيت نامه اش مي گويد:
خدايا به خودت, به جلالت قسم سراسر وجودم تو را مي خواهد, پس اي معبود مبادا كه مرا به آنهمه معاصي كه دارم براني, و بگويي بنده ام تو از درگاه من خارجي, پروردگارا آنوقت به چه كسي پناه ببرم, آيا كسي از تو بهتر هم هست؟ به هر حال من فقط اميد به تو بسته ام.
برادر عزيز شهيد سيد مجتبي حسيني در اين مرحله از زندگي مخصوصاً دو ماه اخير از حياتش مرتب صحبت از شهادت خودش مي كرد و مي گفت فرمانده مان بما گفته است : آدرس خود را از اين به بعد در صورت سئوال ديگران به سردخانه بدهيد, و شهيد اين جمله را با هيجان خاصي نقل مي كرد. شهيد در تمامي رفتار و كردارش در اين مرحله از زندگي سراپا دگرگون شده بود و در زمينه همه مسائل فقط به معيارهاي اسلامي تكيه مي نمود يكي از دوستان مجتبي كه به شهيد خيلي علاقه داشت و حتي زمان اقامت او در كاشان با شهيد مكاتبه داشت, متاسفانه اهل ديانت و مسائل اسلامي نبود. مجتبي نيز به اعتبار اينكه دوستي اش با اين برادر از مدتها قبل بود, نمي خواست با او قطع رابطه كند, تا اينكه يكي از برادرانش در اواخر عمر شهيد بدو تذكر داده كه: تو يك فرد مذهبي و متدين هستي و در انتخاب دوست بايد دقت كافي بنمايي چرا دوستت را بسوي حقيقت هدايت نمي كني؟ اگر قابليت هدايت را در او نمي بيني وظيفه ات قطع رابطه است , شهيد اين انتقاد را سريع اجابت نموده و همانروز به دوست با سابقه اي مي گويد: اگر مي خواهي ارتباط و علاقه و دوستيمان تداوم داشته و مبدل به جدايي نشود بايد به مسجد آمده و وظيفه شرعيت را انجام دهي و نيز بايد در مسائل مختلف جدي باشي و الا من هم وظيفه اسلاميم را انجام خواهم داد, دوستش از اين پيشنهاد متاثر شده و همان شب رابه مسجد آمده و نيز بنا بر جدي بودن در مسائل مختلف را مي گيرد و از اين راه دوستي اش را با مجتبي ادامه ميدهد مجتبي از اين جريان مسرور شده و با عجله بمنزل آمده و مي گويد : برادرم من وظيفه اسلاميم را انجام داده و دوستم را اهل نماز نمودم.