نصراله محسنی خرمی

نصراله محسنی خرمی

نام: نصراله

نام خانوادگی: محسنی خرمی

نام پدر: یداله

تاریخ تولد: 1344/01/01

تاریخ شهادت: 1364/11/22

محل تولد: رودبار

محل مزار: تکلیم

شهرستان محل پرونده: رودبار

QR Code نصراله محسنی خرمی

یکم فروردین 1344، در شهرستان رودبار به دنیا آمد. پدرش یدالله و مادرش مریم نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. بیست و دوم بهمن1364، در اروندرود بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر، شهید شد. مدفن وی در زادگاهش واقع است.

بسم رب الشهداء

متن کامل وصیتنامه پاسدار رشید اسلام 

شهید نصرالله محسنی 

بسمه تعالی 

السلام عليك يا ابا عبدالله

دل ما غرق غم توست حسین (ع)

ای مظلوم ، ای عزیز ، ای آقای عزیز و مهربان ، گویا چنین بنظر می رسد که عمر به آخر رسیده است و باید امانت تسلیم شود و باید به دیاری دیگر روم .

حسین (ع) عزیز ، خودت شاهدی از اینکه احساس می کنم دارم از این دنیا میروم نگران نیستم و بسیار خوشحالم و دوست دارم پرواز کنم و گویا دنیا برایم تنگ است ، از همه چیز بریده ام.

دنیا برایم قفسی می ماند که اندازه بدنم نیست و بدنم از آن قفس بزرگتر می ماند و حال هم کار به عملیاتی دارد می کشد.

دوست دارم هر چه زودتر دستور برسد و هر لحظه منتظر شنیدن سخن مسئولمان هستم که بگویند حرکت کنید ، آماده باشید گرچه این وقت را زیاد دور تصور نمی کنم ، ولی بی صبرانه گوش به فرمان ، ای حسین (ع) از طرف دیگر ترس وجودم را برداشته از اینکه چه کرده ام، توشه ام چیست ، سفریست دور و دراز ، سرمایه ای ندارم و ترس راه و سفر ، چند روزیست بشدت متحیرم نموده ، چه کارها که نکرده ام از غیبت گرفته تا ...

خدایا ، خدایا ، گدایم ای فریاد رس ، ای غیاث المستغيثين گرچه من عاجزم ، گنهکارم . گرچه من هزاران بار توبه دروغانه کردم و خودم را گول زدم و با پررویی تمام در مقابل تو ، توبه کردم ، طولی نکشید فراموشت کردم ، کاری بدتر از کار اول کردم ، ولی ای محبوب ای مهربان ، ای معشوق ، تو مهربانتر از آنی که در افکار ناقص عالميان بگنجی ، با تمام نافرمانی که کردم ، از درگاه تو جز عفو و بخشش چیزی انتظار ندارم .

و اما تو ای حسین (ع) عزیز ، ای عزیز زهرای سیلی خورده ،ای عزیز رسول الله (ص) ، ای محبوب علی (ع) ، ای برادر حسن(ع) ، ای سرور و امید زینب (س) ، ای سر به بالای نی رفته ، ای تن مبارك زیرسم اسب رفته ای که از عشق تو ، جان ناچیزم میسوزد ، میدانی به فرمان خدا و به عشق تو ، عاشق وار آمدم ، خود میدانی اکثر اوقات حیاتم سر نماز و ... دعایم این بود ، اول مورد شفاعت تو قرار بگیرم و خدای مهربان بر مظلومیت تو بر من ناچیز رحم کند ، سپس با قاسم نوجوان همنشین شوم ،  نکند بداد من نرسی ای حسین (ع) ، وای بر حال زارم اگر مرا نپذیری ، حسین جان دستم به دامانت ، فردای قیامت به دادم برس و مرا با خاصانت محشور فرما .

عبدالله العاصی را شافی باش نزد خدایت به امید آنروز ....

اللهم بحق الحسين شفاعت الحسين يوم الورود

نکند فردای قیامت مرا از درگاهت برانی حسین جان عالمیان در دنیا ، برادران و خواهرانم ، پدر و مادرم ، دوستان ، بستگان و امت اسلامی مرا سرباز تو می پندارند و می پنداشتند و می گفتند عشق حسین دارد، ولی اگر مرا نپذیری و بگویی جبهه آمدنت برای عالمیان بود برای ما نبود برای خدا نبود، ای عزیز رسول الله (ص) ، شرمندگی اینان را چه کنم ، سرزنش اینان را چه کار کنم ، آقا جان ، خودم هم دلم خوشست سرباز آقائی چون توام ای حسین من امیدوارم به تو ، تورا به جان مادرت زهرا (س) ، تورا به بازوی کبودش با پهلوی نازنین بشکسته اش ، مرا از شفاعت خودت محروم مدار :

آمین یا رب العالمین

والسلام عليكم ورحمة الله و بركاته

بتاريخ ۶۴/۱۱/۱۲

عبدالله نصرالله محسنی

 

 

 

 

گالری تصاویر