بسم الرب الشهدا و الصدیقین
با درود و سلام به مهدی موعود (عج) تعالی فرجه و الشریف و نایب بر حقش امام خمینی بت شکن زمان که همچون کوهی استوار در مقابل دنیای کفر ایستادگی می کند و با سلام به تمامی معلولین و مجروحین تحمیلی که در دادن قسمتی از پیکر مقدسشان به انقلاب کوتاهی نکردن تا نهال نوپای انقلاب اسلامی همچنان زنده بماند و با سلام بر تمامی خانواده های معظم شهدا بخصوص خانوادۀ محترم شهید رحیم تقی و مجید تقی پور.با سلام به شما مردم حزب،ودر صحنه بین کلایه خصوصاً برادران پایگاه مقاومت شهید محمد منتظری،وصیت نامه خودم را آغازمی کنم ،باری مردم قهرمان و حزب ا... وقتی که مرا از محلهای مجاور تشیع[تشییع] می کنید دستهای مرا بیرون بگذارید و چشمهای مرا باز کنید تا نگویند کورکورانه به جبهه رفته است یا بهتر برایتان بگویم که برای پول رفته است.اگر عده ای هستند که این حرفها را می زنند حاضر نیستم درروز تشیع[تشییع] جنازه من یا مجلس ختم شرکت کنند چون آنان حاضر به همکاری با انقلاب درستاوردهای[دستاوردهای] آن مانند پایگاههای مقاومت در روستا ها را نبودند و در معابر عمومی یا مغازه ها نق می زنند و مردم را نسبت به انقلاب و پایگاه بدبین می کنند و کسانی هستند که همیشه سعی دراذیت و آزار بچه های حزب ا.. و پایگاهی را دارند.اینها مرده های متحرک هستند که در جامعه اسلامی ما غوطه ورند و هیچگاه نتوانستند خودشان را بسازند تا زمانی که این شهدا بودند آنان را اذیت آزارمیکردند،چه کنم شاید که شهدا عزیز ما خیلی خون دل خورند.بهرحال امیدوارم که مرا به بزرگواری خودتان ببخشید.البته این صحبتها را از روی بغض و کینه نمی زنم فقط در راه ساخته شدن اینگونه افراد بیان می کنم شاید از خداوند بترسند و دست از این کارهایشان بردارند.....اما صحبتی چند با خانواده رنج کشیده خود دارم و آن ایت که پدر و مادرم می دانم چه رنجها کشیدی تا بزرگ شوم وعصای دستی برایت گردم.چه کنم امروز اسلام و جمهوری اسلامی در این جهان پهناور و خاورمیانه تنها مانده و تمام ابر جنایتکاران تاریخ سعی در نابودی این کشور اسلامی را دارند،ولی یک نمونه بعنوان مثال زحمتهای تو را جلوی مردم بر روی کاغذ وصیت نامه می نویسم تا از جلوی مردم سرافراز شوی و آن این است.بخداوند سوگند هر جمله را که ذکر می کنم راست است وقتی که من برای تحصیل دوران ابتدائی به روستای مجاور - شیخ علی کلایه می رفتم و آب رودخانه طغیان میکرد و تمام جاده را می گرفت مادرم، مرا به دوش می گرفت و از میان آب به آن سوی روستا می بردی تا به مدرسه روم مادرم زحمتهای شما یادم نرفته است، باری چند صحبتی با برادرانم و خواهرانم، همچنانکه اسلام دستور فرموده امام امت را تنها نگذارید و تا آخرین قطرۀ خون در کنار امام باشید این تنها آرزوی من است برادرزاده هایم را همچنان در انقلاب و اسلام پرورش دهید تا بازوی قوی برای انقلاب اسلامی باشند. و امّا خواهرم، همچون زینب صبر کن و به منافقان کوردل بفهمان که ثبر داری و خواهر زاده ام معصومه خانم را با حجاب اسلامی پرورش تربیت کنید تا فرداهای دیگر دست و بازوی قوی در جهت محکم تر شدن این انقلاب باشد در پایان پدر ومادرم را تنها نگذارید%
و السّلام علیکم ورحمة ا... و برکاته
خداحافظ شما مورخ 66/2/14 ساعت 1/50 دقیقه عصر
بسم الرب الشهدا و الصدیقین
با درود و سلام به مهدی موعود (عج) تعالی فرجه و الشریف و نایب بر حقش امام خمینی بت شکن زمان که همچون کوهی استوار در مقابل دنیای کفر ایستادگی می کند و با سلام به تمامی معلولین و مجروحین تحمیلی که در دادن قسمتی از پیکر مقدسشان به انقلاب کوتاهی نکردن تا نهال نوپای انقلاب اسلامی همچنان زنده بماند و با سلام بر تمامی خانواده های معظم شهدا بخصوص خانوادۀ محترم شهید رحیم تقی و مجید تقی پور.با سلام به شما مردم حزب،ودر صحنه بین کلایه خصوصاً برادران پایگاه مقاومت شهید محمد منتظری،وصیت نامه خودم را آغازمی کنم ،باری مردم قهرمان و حزب ا... وقتی که مرا از محلهای مجاور تشیع[تشییع] می کنید دستهای مرا بیرون بگذارید و چشمهای مرا باز کنید تا نگویند کورکورانه به جبهه رفته است یا بهتر برایتان بگویم که برای پول رفته است.اگر عده ای هستند که این حرفها را می زنند حاضر نیستم درروز تشیع[تشییع] جنازه من یا مجلس ختم شرکت کنند چون آنان حاضر به همکاری با انقلاب درستاوردهای[دستاوردهای] آن مانند پایگاههای مقاومت در روستا ها را نبودند و در معابر عمومی یا مغازه ها نق می زنند و مردم را نسبت به انقلاب و پایگاه بدبین می کنند و کسانی هستند که همیشه سعی دراذیت و آزار بچه های حزب ا.. و پایگاهی را دارند.اینها مرده های متحرک هستند که در جامعه اسلامی ما غوطه ورند و هیچگاه نتوانستند خودشان را بسازند تا زمانی که این شهدا بودند آنان را اذیت آزارمیکردند،چه کنم شاید که شهدا عزیز ما خیلی خون دل خورند.بهرحال امیدوارم که مرا به بزرگواری خودتان ببخشید.البته این صحبتها را از روی بغض و کینه نمی زنم فقط در راه ساخته شدن اینگونه افراد بیان می کنم شاید از خداوند بترسند و دست از این کارهایشان بردارند.....اما صحبتی چند با خانواده رنج کشیده خود دارم و آن ایت که پدر و مادرم می دانم چه رنجها کشیدی تا بزرگ شوم وعصای دستی برایت گردم.چه کنم امروز اسلام و جمهوری اسلامی در این جهان پهناور و خاورمیانه تنها مانده و تمام ابر جنایتکاران تاریخ سعی در نابودی این کشور اسلامی را دارند،ولی یک نمونه بعنوان مثال زحمتهای تو را جلوی مردم بر روی کاغذ وصیت نامه می نویسم تا از جلوی مردم سرافراز شوی و آن این است.بخداوند سوگند هر جمله را که ذکر می کنم راست است وقتی که من برای تحصیل دوران ابتدائی به روستای مجاور - شیخ علی کلایه می رفتم و آب رودخانه طغیان میکرد و تمام جاده را می گرفت مادرم، مرا به دوش می گرفت و از میان آب به آن سوی روستا می بردی تا به مدرسه روم مادرم زحمتهای شما یادم نرفته است، باری چند صحبتی با برادرانم و خواهرانم، همچنانکه اسلام دستور فرموده امام امت را تنها نگذارید و تا آخرین قطرۀ خون در کنار امام باشید این تنها آرزوی من است برادرزاده هایم را همچنان در انقلاب و اسلام پرورش دهید تا بازوی قوی برای انقلاب اسلامی باشند. و امّا خواهرم، همچون زینب صبر کن و به منافقان کوردل بفهمان که ثبر داری و خواهر زاده ام معصومه خانم را با حجاب اسلامی پرورش تربیت کنید تا فرداهای دیگر دست و بازوی قوی در جهت محکم تر شدن این انقلاب باشد در پایان پدر ومادرم را تنها نگذارید%
و السّلام علیکم ورحمة ا... و برکاته
خداحافظ شما مورخ 66/2/14 ساعت 1/50 دقیقه عصر