وصيت نامه شهيد بزرگوار خشايار جمالي
بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
به نام خداوند بخشنده مهربان در اين زمان كه گلوله هاي خمپاره مثل باران برروي پايگاه مادر حال باريدن است و در سرعت عمل وقفه اي وجود ندارد من پس از مدتي كه در ديدگاه بودم به سنگر مراجعت كردم و حال در سنگر وصيت نامه اي مي نويسم كه شهيد شدم لااقل پدر و مادر گراميم از خواست هاي من با خبر باشند و به وصيتم جامع عمل بپوشانند مادر عزيزم زماني كه من شهيد شدم مبادا از مرگم گريه و عزاداري كني چرا كه من خود چنين آرزويي داشتم و شما نيز از اين امر واقف بوديد, مادر جان زمانيكه جسدم را برايت آوردند بر سر نعشم گريه و زاري نكن و لو اينكه مي دانم خيلي مشكل است, ولي بخاطر من از گريه كردن صرف نظر كن مادر جان شيرت را حلالم كن كه در اين دم آخر كه از پيشت مي روم غصّه اي در دنيا برايم باقي نمانده باشد آري مادر گراميم خلاصه تمام آرزوهايم نقش بر آب شد و با خود به دنيايي ديگر بردم و مي داني كه در اين دنيا من جز خون دل نديدم و هر چه هست برايم بي ارزش مي باشد و اميدوارم بعد مرگم دوستانم را در يك شب جمعه بر سر طابوتم جمع كنيد تا چند كلامي با من صحبت كنند مادر جان وقتي جسدم را آوردند اگر ميان هفته بود بگذاريد شب جمعه و بعد دفنم كنيد.
مادر بعد از مرگم گريه و شيون نكن چون دشمنهاي زيادي دارم و مبادا با گريه ات باعث شوي كه دشمنان من شاد گردند, (اگر روزي دوست مهرباني آمد و از من سراغي گرفت بگو كه در ماموريتي كه براي خداو سيد الشهداء رفته بود جان داد و دردم آخر پيوسته اين جملات بر زبانش جاري بود , خداحافظ مادر مهربانم , خداحافظ يار محبوبم و خداحافظ برادران عزيز و دوستان با وفايم, خداحافظ زندگي پر از رنج و نيرنگ خداحافظ)
براي پدرم
پدر عزيز و گراميم بعد از مرگم با مادر و خواهرم تا مي تواني مهربان باش و بعد از مرگم برادرانم را در آغوش بگير و از قول من بر و رويشان را بوسه بزن و بگو كه برادر شما چنين وصيّت نموده كه شب هاي جمعه بر سر مزارم حمد و سوره بخوانند و براي شهادت فرزندان حسين چند قطره اي اشك بريزند چه من در مقابل خون سرخ و بدن پاره پارة آنها هيچم به خواهرم بگو كه مثل زينب صبر و قرار پيشه كند و بر سر و صورت خود نكوبد ، پدر جان به مادرم بگو كه مثل ليلا كه در مرگ علي اكبر صبر نمود و تو نيز به پاس احترام او صبر پيشه كن و نيز پدر جان خودت نيز مثل حسين صبر را پيشه نما واگر از مرگم متاثر شدي چند نوحه اي از حسين و فرزندانش بخوان تا مرگ من فراموشت شود پدر جان به مادرم بگو كه در شب جمعه براي ديدنم به مزارم بيايد چون من نيز مثل هر شهيدي چشم براهش هستم در پايان به مادرم بگو كه دوستش مي دارم