اصغر سحرخیزعریانی

اصغر سحرخیزعریانی

نام: اصغر

نام خانوادگی: سحرخیزعریانی

نام پدر: حبیب

تاریخ تولد: 1348/12/27

تاریخ شهادت: 1367/01/21

محل تولد: رشت

محل مزار: رشت (تازه اباد)

شهرستان محل پرونده: رشت

QR Code اصغر سحرخیزعریانی

 بيست و هفتم اسفند 1348، در شهرستان رشت چشم به جهان گشود. پدرش حبيب، فروشنده بود و مادرش صغرا نام داشت. تا پايان دوره راهنمايي درس خواند. كشاورز بود. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. بيست و يكم فروردين 1367، با سمت آرپي­جي­زن در سردشت توسط نيروهاي عراقي به شهادت رسيد. پيكرش مدت­ها در منطقه برجا ماند و سال 1372 پس از تفحص، در گلزار شهداي زادگاهش به خاك سپرده شد.

بسم الله الرحمن الرحيم
حضور با سعادت يكا يك خانواده محترم و عزيزم سلام عرض مي كنم.
پس از عرض سلام سلامتي شما را از درگاه خداوند باري تعالي خواستارم و اميد آن دارم كه در هنگام خواندن اين نامه من همگي صحيح و سالم و بدون هيچ گونه ناراحتي بسر بريد. 
عزيزان مي دانم كه با خواندن اين نامه من غمهاي شما همگي دوباره تازه مي گردد و چاره چيست؟ بايد از شما خداحافظي مي كردم و اين يكي دو صفحه كه نوشته ام از روزي كه فرمانده امان گفته بود بچه ها شما همگي به منطقه اعزام خواهيد شد و از ما براي تعهد شهادتنامه امضاء گرفت شب كه دور هم جمع بوديم آمد پيش چند تا از ما گفت بچه ها شما كه حالا اعزام هستيد حداقل يك چند خط نامه يادگاري از خودتان بنويسيد و در دست كسي كه خيلي بهش اطمينان داريد بگذاريد تا انشاءالله صحيح و سالم از وي بگيريد و بسوزانيدش تا خاطرات گذشته با آن بسوزد ولي خدا نخواست و صلاح داشت كه نامه خوش خطي بدست شما بيفتد حالا كه بدست شما افتاد از شما خانواده عزيز و مهربانم اوّل پدرم كه خيلي به وي علاقمند بودم و از وي جز خوبي و تلاش براي جلو افتادن در زندگي برايمان كوشش فراواني كرد  طلب بخشش و حلاليت دارم و اميدوارم كه آن پدري كه هميشه آسايش فرزندان خويش را در گرو رنج و سختي خويش مي ديد اين خواسته مرا برآورده كند همانطور  از حضور مادر مهربان و دلسوزم كه براي خوشبختي فرزندان خودش از هيچ گونه رنجي دريغ نكرد و هميشه سعي بكوشش و هدفش به جاي رساندن فرزندان خويش بود طلب حلاليت و بخشش و عف دارم و اميدوارم كه از دامن پر مهر شما هم بتوانم خواسته ام را دريابم در آخر نوبت به برادران و خواهر عزيزم تقاضاي حلاليت دارم و هر گونه بدي كه در حق آنها در طي اين زندگي كوتاهي كه با هم داشتيم كردم ببخشند و باز از همگي فاميل ، دوستان و آشنايان برايم تقاضاي دعا- بخشش و حلاليت بخواهيد ديگر عرضي ندارم و اميدوارم كه همگي ما را حلالا كنند و هيچ گونه ناراحتي به خود راه ندهند چون انسان امانتي است كه به او باز مي گردد. 
در گلستان طبيعت ما گل پژمرده ايم    رنگ پيري را نديديم در جواني مرده ايم 
دوستدار شما اصغر سحر خيز عرباني 
غروب خسته!

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد