عباس خسراقی

عباس خسراقی

نام: عباس

نام خانوادگی: خسراقی

نام پدر: ابراهیم

تاریخ تولد: 1341/06/16

تاریخ شهادت: 1362/05/08

محل تولد: رشت

محل مزار: رشت (تازه اباد)

شهرستان محل پرونده: رشت

QR Code عباس خسراقی

دوازدهم شهریور 1341، در شهرستان رشت دیده به جهان گشود. پدرش ابراهیم، فروشنده بود و مادرش حاجیه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته ماشینافزار درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. هشتم مرداد 1362، در حاج عمران عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. مدفن وی در گلزار شهدای تازهآباد زادگاهش واقع است. او را کمال نیز مینامیدند.

بسم رب الشهداء ترک می کنم باور کن که چقدر دلم می خواست زنده بمانم و دست سمانه را بگیرم به مدرسه ببرم برایش اسباب بازی بخرم و تمام وظیفه ای را که یک عمو در برابر برادر زاده اش دارد انجام بدهم باور کن چیزی برایم بهتر از این نبود که شاهد بزرگ شدنش باشم شاهد عروس شدنش باشم اما صد افسوس که همه اینها را ندیده از میان شما می روم. جمال جان باید بگویم که تو حتی از یک برادر هم برایم بیشتر عزیز بودی و من افتخار می کنم که برادری چون تو دارم. البته هر چقدر به مغزم فشار می آورم نمی دانم چه کلماتی پیدا کنم تا برایت بنویسم همینقدر می گویم که پدر و مادرمان را فراموش نکن در مورد سمانه هم دیگر سفارش نمی کنم سعی کنید دختری پاک و نجیب و با ادب باشد چون زیبایی ملاک بر خوب بودن نیست بلکه پاکی و نجابت دلیلی بر خوب بودن است سعی کنید که زیباییها و تجملات زندگی او را فریب ندهد و از راه راست که با اندیشیدن صحیح می تواند به دست آورد منحرف نشود در پایان خواهش کوچکی دارم و آن اینکه نماز بپا دارید و در هر حال که هستید خدا را فراموش نکنید چه بسا که این اعمال شما موجب آسایش روح من گردد روح ماه ترا هم می بوسم امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی (برادرت کمال) و اما آسیه خانم عزیز پس از تقدیم عرض سلام خدمت شما یک سری حرفهایی است که هرگز نخواستم به شما بگویم ولی در این لحظه های آخر عمر لازم می دانم که برایتان بنویسم امیدوارم که سبب ناراحتی شما نشود آسیه خانم اول اینکه زن داداشی مثل شما دارم خیلی خوشحالم و دوم اینکه همیشه بین عروس و مادر شوهر یک سری بحث ها وجود دارد که غالبا با گذشت یکی از طرفین بر طرف می شود در لحظه ای که چیزی جز مرگ در پیش رو نیست از شما می خواهم که کدورت ها را کنار بگذارید و سعی کنید گذشته از عروس و مادر شوهر مانند یک مادر و دختر باشید چون چشمهای زیادی شاهد هستند که ببینند شما رفتارتان چگونه است بخدا قسم باور کنید که مادرم مهربانتر از آنی است که شما فکرش را می کنید هیچ وقت در پی آزار و اذیت کسی نیست. آسیه خانم در پایان از شما می خواهم که در تربیت سمانه بیشتر کوشا باشید چون پدر و مادر اولین معلمین طفل در محیط خانه هستند مواظب خود و جمال و همچنین پدر و مادرم نیز باشید خداوند پشت و ناه شما باشد. (قربان شما کمال) و همچنین به بقیه خانواده ام از خاله و پسر خاله ها و دختر خاله ها و همسران و شوهرانشان سلام برسانید و از همه آنهایی که به نحوی از من بدی دیده اند بگوئید مرا حلال کنند و در پایان همه شما را به خداوند بزرگ می سپارم و امیدوارم که در زندگی موفق و پیروز باشید. برمزار من گریه نکنید چون مردگان بسیارند و من یکی از آنها آخرین عکسهای را هم که در اینجا گرفته ام برایتان فرستادم. بنام خدا اخرین دست خطم تقدیم به پدرومادروبرادرواسیه خانم وسمانه ازانجایی وقت تنگ است ومجال نوشتن راندارم ولی باهرزحمتی که بودخودم راراضی کردم تاچندخطی برایتان به عنوان یادگاربنویسم باشد که باخواندن این نامه روح مراشادکنید. اول باسلام به پدرم ،پدرمهربان وعزیزم البته ازانجایی که خودت به اخلاق من آشنایی داری ومیدانی که نمی توانم ناراحتی کسی راتحمل کنم ازتومیخواهم باشنیدن این نامه ناراحتیهاراکناربگذاری ومانند یک مردکه دربرابرسختیهاومشکلات زندگی پایداری کرده وخم به ابرونمی اوردمحکم واستوارباش البته می دانم که برای یک پدرومادرهیچ چیز بزرگترازغم ازدست دادن عزیزش نیست ولی چه میتوان کرد راهی بودکه بران واردشدیم وهیچ راه برگشتی هم وجودندارد.پدرجان خیلی دلم میخواست تاعمری بیشترداشتم ومیتوانستم کلیه زحمات شمارادراین چندصبایی[صباحی]که ازعمرمیگذرد جبران نمایم اماصدافسوس که وقت تنگ است وامیدوارزوهازیادودسترسی به تمام اینهابسی مشکل الان این نامه یابهتربگویم وصیت نامه راکه برایت مینویسم بیشترازانکه ازمرگ بترسم ازناراحتیهایی که درآینده برایتان پیش خواهدامدمیترسم امابایدبگویم که ماامانتهایی هستیم دردست شماودیریازودبایست ازنزدشمامی رفتیم حال چه شهیدمی شدیم یابه مرگ طبیعی می مردیم.درپایان سفارش نه چندان بزرگ اما خواهش کوچک دارم وان این است که بعدازمرگم ناراحتیها راکناربگذاری بیشترمواظب خودت باشی چون توبزرگ خانواده ای وچشم عده ای بتوست ازجمله مادرم که تو ومادرم لازم وملزوم یکدیگرهستیدگرچه ترانمی بینم ولی روی ماهت رامیبوسم. (پسرت کمال) دوم به مادرم. مادری که بیش ازهرکس برایم زحمتهاکشیده مادرم این صدای فرزندتوست که ازحلقوم کسی که این وصیت نامه رابرایت می خواند بیرون میاید خواهش ازتودارم گرچه ازان روزی که من به خدمت امدم چشمات پرازاشک بوده ومن همیشه سعی کردم بانوشتن نامه ترادلداری دهم ولی امیدوارم بانوشتن اخرین نامه برای همیشه دلت ارام بگیرد ودیگرناراحتیها راکناربگذاری لااقل اگرمی خواهی تاروحم شادباشد این کارابکن سفارشی برایت ندارم جزاینکه بگویم بیشترمواظب خودت وپدرم باش وبیشترمواظب سمانه باش وتربیت یک دخترهمانطورکه می دانید برابراست باهفت پسر اکنون که خدادختری نصیب ماکرده سعی کنید تادرتربیت وادب اورازبان زد خاص وعام کنید.مادرم گرچه تراهم نمی بینم روی ماهت رامیبوسم. (پسرت کمال) وامیدوارم که کارهای زشت وناپسندپسرت رابه خوبی خودت ببخشی ومراحلال کنی. سوم به برادرم جمال .جمال جان سلام گرم مراکه دروصیت نامه ام برایت می نویسم بپذیر گرچه بعدازمرگم وظایف توسنگین ترخواهدشدولی باورکن هیچ کاری بهتروبالاترازاین نیست که درهرکاری پدرومادررامقدم بداری وسعی کنی چندصبایی[صباحی]راکه زنده هستی رضایت خاطرانهارافراهم اوری وسعی کنی باکارهایت بعدازمرگم زیادبفکرمن نباشند جمال جلن خیلی چیزهامی خواستم برایت بنویسم ولی فکرم درست کارنمی کندزیراباورنمی کنم که هنوزچیزی ازعمرنگذشته شماها راترک می کنم باورکن که چقدردلم می خواست زنده بمانم ودست سمانه رابگیرم وبه مدرسه ببرم برایش اسباب بازی بخرم وتمام وظیفه ای راکه یک عمودربرابربرادرزاده اش داردانجام بدهم باورکن چیزی برایم بهترازاین نبودکه شاهدبزرگ شدنش باشم شاهد عروس شدنش باشم اما صدافسوس که همه اینها راندیده ازمیان شمامیروم .جمال جان بایدبگویم که توحتی ازیک برادرهم برایم بیشترعزیزبودی ومن افتخارمیکنم که برادری چون تودارم .البته هرچقدربه مغزم فشارمیاورم نمی دانم چه کلماتی پیداکنم تابرایت بنویسم همینقدرمیگویم که پدرومادرمان رافراموش نکن درمورد سمانه هم دیگرسفارش نمی کنم سعی کنید دختری پاک ونجیب وباادب باشد چون زیبایی ملاک برخوب بودن انسان نیست بلکه پاکی ونجابت دلیلی برخوب بودن است سعی کنیدکه زیبائیهاوتجملات زندگی اورافریب ندهدوازراهی راست که بااندیشیدن میتوان به دست اورد منحرف نشوددرپایان خواهش کوچکی دارم وان اینکه نمازبپاداریدودرهرحال که هستیدخدارافراموش نکنیدچه بساکه این اعمال شماموجب اسایش روح من گردد روح ماه تراهم میبوسم امیدوارم همیشه موفق وپیروز باشی. (برادرت کمال) واما اسیه خانم عزیزپس ازتقدیم عرض وسلام خدمت شما یک سری حرفهایی است که هرگز نخواستم بشمابگویم ولی دراین لحظه های اخرعمرم لازم میدانم که برایتان بنویسم امیدوارم که سبب ناراحتی شمانشود.اسیه خانم اول اینکه زن داداشی مثل شمادارم خیلی خوشحالم ودوم اینکه همیشه بین عروس مادرشوهر یک سری بحث هاوجوددارد که غالبا باگذشت یکی ازطرفین برطرف میشود درلحظه ای که چیزی جز مرگ درپیش رویم نیست ازشمامیخواهم که کدورت راکناربگذاری وسعی کنیدگذشته ازعروس ومادرشوهرمانندیک مادرودخترباشید چون چشمهای زیادی شاهدهستندکه ببینند شما رفتارتان چگونه است بخدا قسم باورکنید که مادرم مهربان تر از آنی است که شمافکرش را میکنیدهیچ وقت درپی آزارواذیت کسی نیست .آسیه خانم درپایان از شما میخواهم که درتزبیت سمانه بیشتر کوشا باشیدچون پدرومادراولین معلمین طفل درمحیط خانه هستندمواظب خودوجمال وهمچنین پدرومادرم نیزباشید خداوند پشت وپناه شماباشد (قربان شما کمال ) وهمچنین به بقیه خانواده ام از خاله وپسرخاله هاودختر خاله ها وهمسران وشوهرانشان سلام فراوان برسانید واز همه آنهایی که به نحوی از من بدی دیده اند بگوئید مرا حلال کنند ودرپایان همه شما را بخداوند بزرگ می سپارم وامیدوارم که درزندگی موفق وپیروز باشید. برمزار مرگ من گریه کنید چون مردگان بسیارند ومن یکی از آنها آخرین عکسهایی را هم که دراینجا گرفته ام برایتان فرستادم. بنام خدا اخرین دست خطم تقدیم به پدرومادروبرادرواسیه خانم وسمانه ازانجایی وقت تنگ است ومجال نوشتن راندارم ولی باهرزحمتی که بودخودم راراضی کردم تاچندخطی برایتان به عنوان یادگاربنویسم باشد که باخواندن این نامه روح مراشادکنید. اول باسلام به پدرم ،پدرمهربان وعزیزم البته ازانجایی که خودت به اخلاق من آشنایی داری ومیدانی که نمی توانم ناراحتی کسی راتحمل کنم ازتومیخواهم باشنیدن این نامه ناراحتیهاراکناربگذاری ومانند یک مردکه دربرابرسختیهاومشکلات زندگی پایداری کرده وخم به ابرونمی اوردمحکم واستوارباش البته می دانم که برای یک پدرومادرهیچ چیز بزرگترازغم ازدست دادن عزیزش نیست ولی چه میتوان کرد راهی بودکه بران واردشدیم وهیچ راه برگشتی هم وجودندارد.پدرجان خیلی دلم میخواست تاعمری بیشترداشتم ومیتوانستم کلیه زحمات شمارادراین چندصبایی[صباحی]که ازعمرمیگذرد جبران نمایم اماصدافسوس که وقت تنگ است وامیدوارزوهازیادودسترسی به تمام اینهابسی مشکل الان این نامه یابهتربگویم وصیت نامه راکه برایت مینویسم بیشترازانکه ازمرگ بترسم ازناراحتیهایی که درآینده برایتان پیش خواهدامدمیترسم امابایدبگویم که ماامانتهایی هستیم دردست شماودیریازودبایست ازنزدشمامی رفتیم حال چه شهیدمی شدیم یابه مرگ طبیعی می مردیم.درپایان سفارش نه چندان بزرگ اما خواهش کوچک دارم وان این است که بعدازمرگم ناراحتیها راکناربگذاری بیشترمواظب خودت باشی چون توبزرگ خانواده ای وچشم عده ای بتوست ازجمله مادرم که تو ومادرم لازم وملزوم یکدیگرهستیدگرچه ترانمی بینم ولی روی ماهت رامیبوسم. (پسرت کمال) دوم به مادرم. مادری که بیش ازهرکس برایم زحمتهاکشیده مادرم این صدای فرزندتوست که ازحلقوم کسی که این وصیت نامه رابرایت می خواند بیرون میاید خواهش ازتودارم گرچه ازان روزی که من به خدمت امدم چشمات پرازاشک بوده ومن همیشه سعی کردم بانوشتن نامه ترادلداری دهم ولی امیدوارم بانوشتن اخرین نامه برای همیشه دلت ارام بگیرد ودیگرناراحتیها راکناربگذاری لااقل اگرمی خواهی تاروحم شادباشد این کارابکن سفارشی برایت ندارم جزاینکه بگویم بیشترمواظب خودت وپدرم باش وبیشترمواظب سمانه باش وتربیت یک دخترهمانطورکه می دانید برابراست باهفت پسر اکنون که خدادختری نصیب ماکرده سعی کنید تادرتربیت وادب اورازبان زد خاص وعام کنید.مادرم گرچه تراهم نمی بینم روی ماهت رامیبوسم. (پسرت کمال) وامیدوارم که کارهای زشت وناپسندپسرت رابه خوبی خودت ببخشی ومراحلال کنی. سوم به برادرم جمال .جمال جان سلام گرم مراکه دروصیت نامه ام برایت می نویسم بپذیر گرچه بعدازمرگم وظایف توسنگین ترخواهدشدولی باورکن هیچ کاری بهتروبالاترازاین نیست که درهرکاری پدرومادررامقدم بداری وسعی کنی چندصبایی[صباحی]راکه زنده هستی رضایت خاطرانهارافراهم اوری وسعی کنی باکارهایت بعدازمرگم زیادبفکرمن نباشند جمال جلن خیلی چیزهامی خواستم برایت بنویسم ولی فکرم درست کارنمی کندزیراباورنمی کنم که هنوزچیزی ازعمرنگذشته شماها راترک می کنم باورکن که چقدردلم می خواست زنده بمانم ودست سمانه رابگیرم وبه مدرسه ببرم برایش اسباب بازی بخرم وتمام وظیفه ای راکه یک عمودربرابربرادرزاده اش داردانجام بدهم باورکن چیزی برایم بهترازاین نبودکه شاهدبزرگ شدنش باشم شاهد عروس شدنش باشم اما صدافسوس که همه اینها راندیده ازمیان شمامیروم .جمال جان بایدبگویم که توحتی ازیک برادرهم برایم بیشترعزیزبودی ومن افتخارمیکنم که برادری چون تودارم .البته هرچقدربه مغزم فشارمیاورم نمی دانم چه کلماتی پیداکنم تابرایت بنویسم همینقدرمیگویم که پدرومادرمان رافراموش نکن درمورد سمانه هم دیگرسفارش نمی کنم سعی کنید دختری پاک ونجیب وباادب باشد چون زیبایی ملاک برخوب بودن انسان نیست بلکه پاکی ونجابت دلیلی برخوب بودن است سعی کنیدکه زیبائیهاوتجملات زندگی اورافریب ندهدوازراهی راست که بااندیشیدن میتوان به دست اورد منحرف نشوددرپایان خواهش کوچکی دارم وان اینکه نمازبپاداریدودرهرحال که هستیدخدارافراموش نکنیدچه بساکه این اعمال شماموجب اسایش روح من گردد روح ماه تراهم میبوسم امیدوارم همیشه موفق وپیروز باشی. (برادرت کمال) واما اسیه خانم عزیزپس ازتقدیم عرض وسلام خدمت شما یک سری حرفهایی است که هرگز نخواستم بشمابگویم ولی دراین لحظه های اخرعمرم لازم میدانم که برایتان بنویسم امیدوارم که سبب ناراحتی شمانشود.اسیه خانم اول اینکه زن داداشی مثل شمادارم خیلی خوشحالم ودوم اینکه همیشه بین عروس مادرشوهر یک سری بحث هاوجوددارد که غالبا باگذشت یکی ازطرفین برطرف میشود درلحظه ای که چیزی جز مرگ درپیش رویم نیست ازشمامیخواهم که کدورت راکناربگذاری وسعی کنیدگذشته ازعروس ومادرشوهرمانندیک مادرودخترباشید چون چشمهای زیادی شاهدهستندکه ببینند شما رفتارتان چگونه است بخدا قسم باورکنید که مادرم مهربان تر از آنی است که شمافکرش را میکنیدهیچ وقت درپی آزارواذیت کسی نیست .آسیه خانم درپایان از شما میخواهم که درتزبیت سمانه بیشتر کوشا باشیدچون پدرومادراولین معلمین طفل درمحیط خانه هستندمواظب خودوجمال وهمچنین پدرومادرم نیزباشید خداوند پشت وپناه شماباشد (قربان شما کمال ) وهمچنین به بقیه خانواده ام از خاله وپسرخاله هاودختر خاله ها وهمسران وشوهرانشان سلام فراوان برسانید واز همه آنهایی که به نحوی از من بدی دیده اند بگوئید مرا حلال کنند ودرپایان همه شما را بخداوند بزرگ می سپارم وامیدوارم که درزندگی موفق وپیروز باشید. برمزار مرگ من گریه کنید چون مردگان بسیارند ومن یکی از آنها آخرین عکسهایی را هم که دراینجا گرفته ام برایتان فرستادم.

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد