داود غفاری

داود غفاری

نام: داود

نام خانوادگی: غفاری

نام پدر: حسین

تاریخ تولد: 1349/12/24

تاریخ شهادت: 1369/06/11

محل تولد: تهران

محل مزار: طاهرگوراب

شهرستان محل پرونده: صومعه سرا

QR Code داود غفاری

بيست و چهارم اسفند 1349، در شهرستان تهران به دنيا آمد. پدرش حسين، پيرايشگر بود و مادرش سيده­ام­البنين نام داشت. تا پايان دوره متوسطه در رشته تجربي درس خواند و ديپلم گرفت. كارگري مي­كرد. پاسدار وظيفه بود. یازدهم شهريور 1369، در سردشت بر اثر انفجار تله­­انفجاري و اصابت تركش به سر، گردن، دست و سينه  ، شهيد شد. مدفن وي در مسجد جامع  روستاي طاهرگوراب از توابع شهرستان صومعه­سرا واقع است. 

بنام آن که انسانها را آفرید. " قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم  یرزقون" بنام  او که خالق مخلوقات و پدید آورنده موجودات و واجد همه کمالات است . بنام خدایی که یک روز مرا هستی بخشید و دگر روز جانم را باز خواهد ستايید . خداوندا تو خود شاهدی که جز رضای تو نخواستم و به جز راهت به مسیری پای نگذاشتم و جز برای تو گام بر نداشتم . بار الهي تو خود گواهی که همواره مهرت بر دلم بود و نامت بر زبانم . پروردگارا تو خود آگاهی که هرگز در یگانگی ات شک و تردید نداشتم و همواره تو را می  طلبیدم . از ان زمان که خود را شناختم و اطرافم را تشخیص دادم . همواره شاهد بودم که مردم مظلوم همواره زیر یوغ ظالمین هستند  و همیشه این حق است که پایمال می شود و همیشه هم باطل  لبخند می زند . من دیدم که هر گاه کسی دم از حق می زند بلافاصله تمسخر باطل  دوستان و باطل پرستان آغاز می شود . و همواره هم این با طلب بود که در مراحل مختلفی که شاهدش بودم به درجات و مقامات بالا می رسید . اما مطمئنم که سرانجام روزی خورشید حق خواهد تابید و گرمای مطبوعش همه جا را فرا خواهد گرفت آری او خواهد آمد . مهدی موعود با دستانی نجات بخش همه مظلومین را نجات خواهد داد. من خداوند را با تمام  ؟؟؟ وجودم درک کردم و هرگاه که از صمیم قلب او را طلبیدم او نیز یاریم  نمود . هنگامی که در کمال ناتوانی دست نیاز به سویش دراز کردیم حاجتم را استجابت می نمود . آری همان خدايی که مرا به وجود آورد هم او که محبت همه بسوی اوست . خداوندا آیا لیاقت ان دارم تا در جوار بارگاهت قرار بگیرم . آیا این سعادت نصیب من خواهد بود که به در جای قرب تو نزدیک شوم و به استان با شکوهت قدم بگذارم . بار الهي  از تو تقاضا می کنم من را در رختخواب نمیران بگذار به سویت بیایم و جامه سرخ بر تن کنم بگذار خون من برای اعتلای کلمه حق ریخته شود .
چه گاهی اوقات می دانستی محبت را چگونه بکار گیری . خواهرم مهمترین سفارشم به تو حفظ عفت و پاکی ات است. بدان که در منجلاب اجتماع پیران زیادی در کمینند. پسر که نه گرگ  گرگهای اجتماع را فراموش نکن. اگر تو مراقب  و موظب رفتارت باشی هیچکس نخواهد توانست به تو نگاه  چپ بیندازد. خواهرم از کسانی که اکنون اطرافت را گرفته اند و خوب می دانی  چه کسی را می گویم دوری کن به خد ا قسم آنها خواهان خوشبختی تو نیستند آنها می خواهند نظاره گر بدیختی تو باشند . همانگونه که نیش هایشان را چنان در قلبم  فرو کردند که هنوز هم اثرش  درقلبم  هست تو راهم دلشکسته و غمگین خواهند نمود. خواهر جان شاید زمانیکه تو این وصیت را بخوانی من زنده نباشم پس بدان که چیزی به نفع خودم نمی گویم و جز تو را می خواهم . خواهرم متکی به خودت باش و به حرفهای دیو متقانی مثل آنها گوش نده. آنها خاری هستند در گلستان قلبت  این خار ها را از قلبت بیرون بینداز. خواهر عزیزم تو هم قدر پدر و مادر را بدان و با آنها خوب و مهربان باش و قلب نازکتر از گل آنها را نیازار . پدر و مادر و خواهر و برادرم دیگر زمان خداحافظی  است . باید به شما خدانگهدار بگویم و برایتان آرزوی سلامتی کنم. می گویند آخری در خواست کسی که در آستانه مرگ است پذیرفته شود پس من هم می خواهم آخرین تقاضایم را از شما بکنم. در مرگ من اشک بریزید و گریه کنید تا قلبتان آرام گیرداما این را بدانید که صلاح خداوند بود که من از شما دور شوم هرگز احساس یاس و ناامیدی نکنید و در کنار خداوند شک ننمایید. وقتی  من مردم روی تابوتم پارچه سفیدی بکشید تا همگان بدانند من به آرزویم رسیدم و سپید بخت شدم.بر سنگ مزارم بنویسید. 
به هر جا می رود تابوت من غوغا ب پا خیزد         جه سنگین  می رود این مرده از بس آزرو دارد.  
خوب بیش از این سخن نمی گویم و بار دیگر از همه کسانی که نسبت به آنها دینی داشتم وادار نکردم حلالیت می طلبم  و به خصوص از پدر و مادر خوبم  بار دیگر به خاطر زحماتی که به آنها دارم طلب بخشش می نمایم و از خداوند بزرگ نیز طلب مغفرت دارم. خدانگهدار همگی باد. داود غفاری . ف حسین. ش/ش  2383 ت/ت 1349. 69/3/14. پایگاه کلوسه.2

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد