احمد اسدی سیاه اسطلخی

احمد اسدی سیاه اسطلخی

نام: احمد

نام خانوادگی: اسدی سیاه اسطلخی

نام پدر: علی

تاریخ تولد: 1343/12/20

تاریخ شهادت: 1363/10/07

محل تولد: رشت

محل مزار: خشکبیجار

شهرستان محل پرونده: رشت

QR Code احمد اسدی سیاه اسطلخی

بیستم اسفند 1343، در روستای سیاه اسطلخ از توابع شهرستان رشت چشم به جهان گشود. پدرش علی، کشاورزی میکرد و مادرش معصومه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته ساختمان درس خواند و دیپلم گرفت. پاسدار وظیفه بود. هفتم دی1363، در مریوان توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. مدفن وی در بهشت فاطمه روستای خشکبیجار تابعه شهرستان زادگاهش واقع است. او را ایوب نیز مینامیدند.

خدایا در برابر کارهایی که کرده ام اجر نمیخواهم و در برابر سختیهای جبهه از تو مزدی نمیخواهم چون هر چه داشته ام 
تو داده ای همه قدرتها و نیرو ها و استعدادها و استقامتها را تو به من عنایت فرمودی و من از خود چیزی نداشتم.هر چه داشتم 
تو دادی و این تو بودی که مرا یاری کردی تا کارهایم را به اتمام رسانم.من از خود کاری نکردم که پاداشی بخواهم.از همان 
آغاز زندگی ام نام ترا به بزرگواری در گوشم خواندند و حالا که خود توان پیدا کردم ترا به بزرگواری و عظمت میخوانم و از تو میخواهم مرا در آخرین لحظات بیاد
خودت بمیرانی.
دلم میخواهد در بالای صخرهای بنشینم و فرو نشستن خورشید در پشت قله ها را ببینم و بیاد شهدا بیفتم که چه مظلومانه 
در زمان حیاتشان زیر ابرهای سیاه محوشان کرده بود و در زمان غروبشان مظلومانه سرای دیگر را خانه خویش قرار دادند.هر گاه 
احساس میکنم که شهید میشوم باورم نمیشود زیرا خداوند عاشق هر کس نمیشود و خریدار جان هر کس نمی شود و اما
هنگامی که بیاد لطف و رحمت خداوندی می افتم و مشتری جانم را خداوند می بینم دریچه امید بهد پیوستن لقاءالله بر رویم
گشوده میشود و احساس میکنم که روزی این لیاقت را پیدا کنم که در خونم بغلتم و جان به جان آفرین دهم.مادرم از اینکه 
در زمان حیاتم نتوانستم آنطوری باشم کهتو میخواستی مرا ببخش اما همین شما بودی که مرا از جبهه رفتن جلوگیری نکردید
و مانع از این امر مهم نشدید و من افتخار میکنم از اینکه در دامن چنین مادری بزرگ شدم مادری که مرا به قربانگاه شهادت
فرستاد و نگذاشت عاطفه مادری خللی در فداکاری به اسلام بوجود آورد
مادر عزیزم این تو بودی که در سیاهی شب مرا نگهداری میکردی و با کوهی از صبر به گریه هایم گوش میدادی و نوازشم 
می کردی اما مادر عزیزم این را میدانم آن هنگامی که جنازه خون آلودم را نزدت بیاورند طاقت ضجه و ناله هایی که از قلبت 
می آید را گوش کنم و بر آن صبر کنم زمانی بود که من در بستر قنداق سفید می نالیدم و تو گوش میدادی و حالا باز من در
کفن سفیدآرام و خاموش به ناله هایت گوش میدهم و چاره ای ندارم جز سکوت.
من نمیگویم که گریه نکن یا در مصیبتم ناله ات را بلند نکن چرا که هر چه باشد عاطفه مادری مانع از دوری فرزند میشودو
خواه نا خواه بلند میشود و بی اختیار ؟؟؟؟؟چشم سراریز میشود.
اما مادر عزیزم از تو میخواهم که در مصیبتم همچون کوه مقاوم باشی و افتخار کن که توانستی فرزندت را برای خدا و در راه 
او هدیه کنی و این را میدانم که میدانی که من امانتی از طرف خدا نزد شما بودم و خدا را شکر کنید که این امانت را سالم
به صاحبش برگردانیدید و از خداوند میخواهم شهادت واقعی را نصیبم کند تا در قیامت دست تو مادر عزیزرا بگیرم و در سایه لطف خداوند و عنایت او به همان جایی که وعده فرموده برویم.
اما ای پدر بزرگوارم راستش نمیدانم در برابر آنهمه سختیهایی را که برایم کشیدی چه گویم و در برابر صبری که در تربیتم 
کردی چه بنویسم روزها و حتی شبها را کار کردی تا ما در آسایش باشیم گرسنه میخوابیدی تا ما سیر باشیم رنجها میکشیدی 
تا در آسایش باشیم.در برابر اینهمه لطف شما سپاسگزارم و از شما تشکر میکنم اما ای پدر عزیزم آرزوی همیشگی من این 
بود که روزی بتوانم تا حد ممکن زحمات شما را جبران کنم اما مرا ببخش که نتوانستم حتی به ذره ای از آرزوهایم عمل کنم.
ای پدر عزیز میدانم که آرزو داشتی که در پیری عصای دستت باشم اما مرا ببخش.
شکر کن خدا را که امانتش را سالم به او پس دادی پدرم شکر میکنم خدا را که چنین پدری را نصیبم کرد که مرا در رفتن به
جبهه آزاد گذاشت اما پدرجان از شما میخواهم که هر گاه جنازه ام به دست تان رسید به یاد صحرای کربلا آن لحظه ای که ابا
عبدالله بر سر فرزندش علی اکبر رسید و صورت بر صورتش گذاشت بیفتید و بیاد آقا و علی اکبرش بنالید و بدانید که ما در مقابل آنها قطره ای در مقابل دریا بیش نیستیم از
خدا میخواهم که به شما آگاهی و صبر و اجر و استقامت عنایت بفرماید.
برادر و خواهرانم از اینکه در زمان حیاتم نتوانستم برادر خوبی برای شما باشم مرا مورد عفو خویش قرار دهید و از دا بخواهید 
که مرا ببخشد. راهم را ادامه دهید و زینب را الگوی خویش قرار دهیدو از این معلم بزرگه درس رسالت بگیرید.در مسائل اخلاقی 
و اسلامی کوشا باشید.و اینرا بدانید که روحم شاهد بر اعمال شماست و متوجه باشید که روزی همه ما باید در برابر اعمالمان
جوابگو باشیم.
از شما میخواهم که در رفتنم بی تابی نکنید و این را بدانید که همه دیر یا زود باید برویم و این دنیا آزمایشی بیش نیست.
و این را بدانید که هر چه کشت کردید همان اندازه در آخرت درو خواهید کرد و به تجملات مادیات دنیوی مشغول نباشید و 
مرگ و آخرت را فراموش نکنید.خدایا ترا شکر گزارم که به من قدرت نوشتن دادی و همچنین سپاس بیکران از آن توست که استعداد بهم پیوستن کلماتی 
را که قلبم آنها را کامل کرده و عقلم آنها را جمع نموده و فرمان به دستم داد تا قلم را بر روی کاغذ حرکت دهد تا نصیحتهای 
عاجزانه ام را به گوش باز ماندگانم برسانم.
خدایا ترا شکر میکنم که تا این لحظه مرا زنده نگه داشتی تا وصیتم را به پایان رسانم.
از شما عزیزان میخواهم که شب اول قبر تنهایم نگذارید و از خداوند بخواهید که مرا از هر گونه عزابش مصون بدارد.
در آخر از شما پدر و مادر عزیزم میخواهم که کتابهای ناچیزی که دارم اگر ممکن است به انجمن اسلامی ابوذر بدهید و امیدوارم 
که برادران عزیز این هدیه را از بنده حقیر قبول کنند
چند کلمه ای هم با دوستان و برادران محله خودم ،درد دلم با شما عزیزان اینست که پشتیبان اسلامو رهبر باشید و قدر این انقلاب را بدانید کمی بخود آئید و فریب شعارهای دروغین شیاطین را نخورید و این انصاف نیست
که با داشتن شیر مردی چون علی(ع)و آزاده ای همچون حسین(ع)و رهبری همچون امام داشته باشیم و باز منحرف 
شده و از شیطان اطاعت کنیم. برادران بترسید از عذاب خدا چرا چون که حجت بر شما تمام شده و دیگر در آخرت هیچ 
عذری برای گناهانی خود نداریم.قسمتی از وصیت نامه پیامبر(ص)به علی (ع)یا علی هر که وقت مرگ وصیت خوب و 
کامل نکند در مروت او عیبی وجود دارد و به شفاعت نائل نشود.
به امید فتح  نهائی اسلام               برادر کوچک شما احمد اسدی  

 

ای خداوند بزرگ و مهربان     بسم رب الشهیدا والصدقین       گزیده ای از وصیت نامه شهید احمد اسدی     1 – ای مادر اگر خواست خداوند بود که بدنم در میان صخره ها باقی بماندو بدستت نرسد از تو مادر عزیز میخواهم در سوگم بیتابی نکنی و برای تسکین مصیبت در کنار شهدای دیگر قبری درست کنید و شبهای جمعه در همانجا ناله ات را بلند کن و در همانجا با من صحبت کن. 2 – اما ای مادر عزیزم از تو میخواهم که در مصیبتم همچون کوه مقاوم باشی و افتخار کن که توانستی فرزندت را برای خدا و در راه او هدیه کنی و این را میدانم که میدانی که من امانتی از طرف خدا نزد شما بودم و خدا را شکر کنید که این امانت را سالم به صاحبش برگردانیدید. 3 – خدایا ترا شکر میکنم که تا این لحظه مرا زنده نگهداشتی تا وصیتم را به پایان برسانم. از شما عزیزان میخواهم که شب اول قبر تنهایم نگذارید و از خداوند بخواهید که مرا از هر گونه عذابش مصون بدارد.  4 – اما ای پدر عزیزم آرزوی همیشگی من این بود که روزی بتوانم تا حد ممکن زحمات شما را جبران کنم اما مرا ببخش که نتوانستم حتی به ذره ای از آرزوهایم عمل کنم ای پدر عزیزم میدانم که آرزو داشتی در پیری عصای دستت باشم. اما مرا ببخش شکر کن خدا را که امانتش را سالم به او پس دادی. به امید فتح نهایی اسلام برادر کوچک شما   احمد اسدی    5 – و از خداوند می خواهم شهادت واقعی را نصیبم کند. تا در قیامت دست تو مادر عزیزم را بگیرم و در زیر سایه لطف خداوند و عنایت او به همانجایی که خداوند وعده فرموده برویم.به در آورد اما مادر عزیزم اگر خواست خداوند نبود بدنم به دستت نرسد از تو مادر عزیزم می خواهم برای تسکین مسیبت کنار شهدای دیگر 
قبری درست کنی شبهای جمعه در همان جا ناله ات را بلند کن من هم به ضم ضمهای درد آلوده ات گوش می کنم خدا می داند شهادت نزد 
من چقدر شیرین است هرگاه لطف به لحظات آخر نفس زدنت می افتم احساس می کنم خداوند از من راضی است قلبم لبریز از عشق است 
از خدا می خواهم زود مرا به نزد خویش ببرد خدایا بارها مرگ را جلوی چشمهایم دیدم فقط تو بودی مرا از آن همه خطرات ؟؟؟؟؟
نگاه داشتی هرگاه احساس می کنم که شهید شده ام باورم نمی شود خداوند عاشق هر کسی نمی شود که به لطف رحمت خداوندی
می افتم مشتری جانم را خداوند می بینم درچه امید پیوسته به راه الله روزی این لیاقت را پیدا کنم تا در خونم بقلتم جان به جان آفرین دهم مادرم 
از این که در زمان حیاتم نتوانستم آن طور باشم از تو می خواهم مرا ببخش همین شما بودید که مرا از جبهه رفتم جلوگیری نکردی من افتخار 
می کنم که در دامن چنین مادری بزرگ شده ام مادری مرا به قربان گاه شهادت فرستاد عاطفه مادری قله فداکاری اسلام فرستاد
مادر عزیزم تو بودی در سیاهی شب مرا نگهداری می کردی با؟؟؟؟؟صبر به گریه هایم گوش می دادی اما مادر عزیزم این راه می دانم 
که آن هنگامی که جنازه  خون آلوده ام نزدت بیاورند طاقت زجر ناله ات را بیرون می آید گوش کنم از خدا می خواهم شهادت واقعی
نسیبم کند در قیامت دست تو مادر عزیزم را بگیرم در زیر سایه لطف خداوندی برویم اما پدر بزرگوارم راستش نمی دانم سختیهای 
برایم کشیدی چه بگویم صبری که در ؟؟؟؟؟؟کرد چه بنویسم روزها حتی شبها کار کردی تا ما در آسایش باشیم از لطف شما سپاسگذارم
رنجها کشیدی گرسنه می خوابیدی تا ما سیر باشیم اما پدربسم رب الشهداء والصدیقین 
من المومنین رجال صد قوا ما عا هد وا اللهعلیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر.
برخی از مومنان بزرگ مردانی هستند که آن عهد یکه با خدای خویش بستند کاملا وفا نمودند و برخی دیگر بر روی عهد ایستادگی وبرخی در انتظار مقاومت می کنندبا درود بر رهبر کبیر انقلاب امام امت و نجات دهنده گمراهان بسوی نور وبا سلام بر شهیدان بخون غلطان این لبیک گویان واقعی به ندای هل من ناصر ینصر نی امام حسین (ع به صحرای کربلا شهیدانی که در راه خدا هجرت نمودند و سعادت را در شهادت جستجو نمودند وبا سلام بر رزمندگانی که برای رضای خدا از تمام عوامل مادی دست شسته و شب وروز را برای خدا خدمت می کنند وبا سلام ودرود بیکران برامت شهید پرور که مقلدان صدق امام امت میباشد شب جمعه است در دل تاریکی شب نشستم وقلم بر دست گرفتم تا چکیده ای از وصیتها یم را بر روی صفحه کاغذ بنویسم وصیتی را که احساس میکنم لازم است که بعد از شهادتم باقی بماند تا بگوش شما عزیزان برسد برای همین کلماتی که از وجودم می جوشد به هم پیوند می دهم وبوسیله ظلم که تنها قادر است سایه ای کم رنگ از جملاتم را بر روی صفحه کاغذ سرا زیر کنم همچون رنگین کمان اثری بر روی سفیدی کاغذ بگذارد. خدایا ترا شکرگزارم که بمن نابودی لذتها وخوشیهای دنیوی را فهماندی و معنی واقعی حیات را بمن آموختی و فهماندی که دنیا فریبنده است و خوشی را در مشکلات و در زیر حوادث خطراناک بمن نشان دادی 
پروردگارا ترا شکر گزارم که این لیاقت را نصیبم کردی تا به جبهه بیایم ودر شبها با دیگر برادران ترا بخوانم و در برابر عظمتت سجده شکر بجا آورم خدایا عذرمیخواهم که گاهی اوقات بخودم جرات میدهم که زیاد از حد اصرار کنم ویا بخودم اجازه دهم در برابر بخششهایت خود را چیزی بحساب آورم و در برابربزرگیت باشم و شکر ترا کنم اما ای خدای عزیز خود گفتنی  ادعونی استجب لکم چه خوش است فوران خون از بدن و مرطوب کردن شوره زار جبهه و چه زیباست سنگینی کردن اشک بر روی مژه ها در دل شب و جاری شدن به روی صورتهای شکسته ای انسانی که خداوند ترا برای عبادت خلق کرد ای انسانی که میتوانی از ملايک جا فراتر گذاری چگونه بخودت جرات میدهی که در برابر این همه نعمات بیکران خداوندی و این همه بخشش خواب را غذا و مادیات را به عبادت و بندگی ترجیح دهی وگر اول چه بودی و آخر چه خواهی شد که اینطور مغرورانه پا برروی خاک میگذاری در صورتی که روزی باید در همین خاک محو شوی بخود آقا وکمی بفکر آخرت باش. چه شیرین است ناله های شبانه در دل سنگراز ترس خداوند وچه جانسوز است ناله مادر فرزند از دست داده در کنج خانه . خدایا تو شاهدی که بعضی اوقات بیاد تو چه ناله های جانسوزی که از دل سوخته مادر شهید بیرون می آید و تو شاهد ی که هر وقت بیاد اشک پدر جوان از دست داده بر سر قبر فرزند ناخودآگاه حالتم عوض میشود و اشکهایم قطره قطره برگونه هایم جاری میشود و چشمانم را تار میکند تا این زندان مصیبت را نبینم و خدا یا تو شاهدی ه درونم چه میگذرد و نیتم از این سخنان چیست. دلم میخواهدپرده های سیاهی که قلبم را احاطه کرده و قدرت احساس کردن مصیبتهای کربلا راازمن سلب کرده ونیروی مقاومت کردن در برابر داغ یاران راازمن گرفته است پدرم وباقلبی شفاف در برابر سختیهای صحرای کربلا اشک خون بریزم وبیاد آقا اباعبدالله بنالم. 
خدایا هرگاه مصیبت ازدست دادن یاران دنیا را همچون قفس کوچک میکند ودیگر راهی نمی یابم روبسوی تو می آورم وتورا شکرمیکنم که اشک را آفریدی تا آب فشرده شده از آن همه دردها را بصورت  اشک درآورم ودرسوگ یاران آن را روان سازم تا بلکه کمی از آن همه آتشهای جگرم را خاموش سازم دلم میخواهد بدنم قطعه قطعه شود تا اثری از من باقی نماند وتنهاروحم بر همه جا سرکشی کند واما هرگاه بیاد حزن جگر مادر فرزند از دست داده می افتم احساس میکنم حداقل سر خونینم به خانه رسد تا تسکین دهنده درد قلب مادر باشد و اورا درچشم انتظاری بدرآورد اما ای مادر اگر خواست خداوند بود که بدنم در میان صخره ها باقی بماند وبه دستت نرسد از تو مادر عزیزم میخواهم درسوگم بیتابی نکنی و برای تسکین مصیبت در کنار شهدای دیگر قبری درست کنید و شبهای جمعه در همانجا نالهات را بلند کن ودر همانجا با من صحبت کن و یقین بدان اگر خدا بخواهد روحم در کنارت نشسته وبه زمزمه های دردآلودت گوش میکنید. خدا میداندکه شهادت در نزد من چقدر شیرین است وهر گاه بیاد آن لحظات آخرت نفس زدنم می افتم و احساس میکنم خداوند از من راضی هست چنان قلبم لبریز از عشق میشود که از خدا میخواهم که زود مرا نزد خودش ببرد تادیگربرروی زمین مادی نمانم و آزاد از قید وبندهاواستارتهای دنیوی بسوی معشوق بشتابم . خدایا نمیدانم در برابر کدامیک از نعمتهایت سجده شکر بجای آورم ودر برابر کدامیک از بخششهایت سپاسگزاری کنم اما ای خدای عزیز همتی   بمن  دادی که ازهمه نعمتهایت شیرین تر است وآن سختی وشکنجه های دنیا است ومرا همچون فولاد آبدیده برای مشکلات بعدی آماده تر میکند . خدایا ترا شکر میکنم که صبر را آفریدی واین نعمت بزرگ را عطا کردی تا در برابر سرماوگرما ی جبهه راضی باعنایت باشم و صبر را پیشه کارم قراردهم وازصحنه خارج نشوم .  خدایا بارها به حساسترین درجات خطر رسیدم و بارها مرگ رادرجلوی چشمانم دیدم اما در همان لحظات فقط وفقط تو با من بودی که مرا از همه آن خطرات مصون داشتی ودر آن دقایقی که انتظار میرفت چشمهایم را از این جهان ببندم مرا یاری کردی وبا دست غیب مرا محفوظ نگه داشتی. << بسم رب الشهید والصدقین >>-
گزیده از وصیت نامه شهید احمد اسدی 
1- او مادر اگه خاست خدواند بود که بدنم در میان سفره ها باقی بماندوبه دستت نرسد.از تو مادر عزیزم می خواهم در سرگم بی تابی نکنی و برای تسکین مصیبت در کنار شهدا ی دیگر قبر درست کنی و شبهای جمعه همان جا ناله ات را بلند کن ودر همان جا بامن صحبت کن.
2- امّا او مادر عزیزم ازتو می خواهم که در مصیبتم همچون کوه مقاوم باشی وافتخار کن که توانستی فرزندت را برای خدا ودر راه او هدیه کنی واین را می دانم که می دانی که من امانتی از طرف خدا نزد شما بودم وخداراشکر کنیم که این امانت را سالم به صاحبش بر گرداندید .
3- خدایا تورا شکر میکنم که تا این لحظه مرا زنده نگه داشتی تا وصیتم را به پایان برسانم از شما عزیزان می خواهم که شب اول قبر تنهایم نگذارید واز خداوند بخواهید که مرا از هرگونه عذابش محفوظ بدارد .
4- اما ای پدر عزیزم آرزو ی همیشگی من  این بود که روزی بتوانم تاحد ممکن زحمات شمارا جبران کنم اما مرا ببخش که نتوانستم حتی ذره ای از آرزوهایم عملی کنم ای پدر عزیزم می دانم که آرزو داشتی در پیری عصای دستت باشم اما مرا ببخش شکر کن که خدارا که امانتش را سالم به او پس دادی .
5- واز خداوند می خواهم شهادت واقعی را نصیبم کند تا در قیامت دست تو ومادر عزیزم را بگیرم و در زیر سایه ی لطف خداوند وعنایت او به همان جا که خداوند وعده فرمود برویم.

     به امید فتح نهایی اسلام
برادر کوچک شما احمد اسدی

<< بسم رب الشهید والصدقین >>-
گزیده از وصیت نامه شهید احمد اسدی 
1- او مادر اگه خاست خدواند بود که بدنم در میان سفره ها باقی بماندوبه دستت نرسد.از تو مادر عزیزم می خواهم در سرگم بی تابی نکنی و برای تسکین مصیبت در کنار شهدا ی دیگر قبر درست کنی و شبهای جمعه همان جا ناله ات را بلند کن ودر همان جا بامن صحبت کن.
2- امّا او مادر عزیزم ازتو می خواهم که در مصیبتم همچون کوه مقاوم باشی وافتخار کن که توانستی فرزندت را برای خدا ودر راه او هدیه کنی واین را می دانم که می دانی که من امانتی از طرف خدا نزد شما بودم وخداراشکر کنیم که این امانت را سالم به صاحبش بر گرداندید .
3- خدایا تورا شکر میکنم که تا این لحظه مرا زنده نگه داشتی تا وصیتم را به پایان برسانم از شما عزیزان می خواهم که شب اول قبر تنهایم نگذارید واز خداوند بخواهید که مرا از هرگونه عذابش محفوظ بدارد .
4- اما ای پدر عزیزم آرزو ی همیشگی من  این بود که روزی بتوانم تاحد ممکن زحمات شمارا جبران کنم اما مرا ببخش که نتوانستم حتی ذره ای از آرزوهایم عملی کنم ای پدر عزیزم می دانم که آرزو داشتی در پیری عصای دستت باشم اما مرا ببخش شکر کن که خدارا که امانتش را سالم به او پس دادی .
5- واز خداوند می خواهم شهادت واقعی را نصیبم کند تا در قیامت دست تو ومادر عزیزم را بگیرم و در زیر سایه ی لطف خداوند وعنایت او به همان جا که خداوند وعده فرمود برویم.

     به امید فتح نهایی اسلام
برادر کوچک شما احمد اسدی

بسم رب الشهدا و الصدقین
من المومنین رجال صدقوا ما عاهدو الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر 
برخی از مومنان بزرگمردانی هستند که آن عهدی که با خدای خویش بستند کاملا وفاع نمودند برخی دیگر بر روی عهد ایستادگی 
برخی در انتظار موافقت می کنند با درود بر رهبر کبیر انقلاب و نجات دهنده گمراهان با سلام بر شهیدان به خون غلطان این لب 
گویان واقعی به ندای امام حسین علیه السلام به صحرای کربلا شب است در دل تاریکی نشستم قلم بر دست گرفتم تا چکیده ای 
از وصیتهایم را بنویسم وصیتی که احساس می کنم لازم است بعد از شهادتم باقی بماند و به گوش شما عزیزان برسد .خدایا تو 
را شکر گزاریم که به من نابودی ؟؟؟؟؟و خوشیهای دنیوی را ناماندی معنی واقعی حیاتم را به من آموختی که دنیا فریمنده ای 
است خدایا خود گفتی ادهونی استجب الکم چه خوش است ؟؟؟؟؟؟خون از بدن مرطوب کردن شورزار جبهه ای انسانی که 
می توانی از جا ؟؟؟؟ چگونه به خودت جرعت می دهی که اینطور مغرورانه پا بر روی خاک می گذاری چه شیرین است ناله های 
شبانه در دل سنگر از ترس خدا چه جان سوز است مادر فرزند در کنج خانه چه ناله سوختی از دل مادر شهید بیرون می آید 
خدایا تو شاهدی درونم چه می گذرد نیتم از این سخنان چیست آن همه آتشهای جگرم را خاموش سازم دلم می خواهد بدنم 
قطعه قطعه شود اثری از من باقی نماند تنها روحم بر همه جا سرکشی کند هر گاه به یاد خون جگر مادر فرزند از دست داده می افتم 
احساس می کنم حداقل سر خونینم به خانه رسد تا تسکین دهنده قلب مادر باشد او را از چشم انتظاری

 

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد