شعبان محمدی پوردهنه سری

شعبان محمدی پوردهنه سری

نام: شعبان

نام خانوادگی: محمدی پوردهنه سری

نام پدر: حسین

تاریخ تولد: 1337/03/12

تاریخ شهادت: 1372/10/03

محل تولد: آستانه اشرفیه

محل مزار: کیاشهر(سیدابوجعفر)

شهرستان محل پرونده: آستانه اشرفیه

QR Code شعبان محمدی پوردهنه سری

دوازدهم خرداد1337، در بخش بندر كياشهر از توابع شهرستان آستانه  اشرفيه به دنيا آمد. پدرش حسين­، كشاورز بود و مادرش محرم نام داشت. تا پايان دوره راهنمايي درس خواند. استوار دوم نيروي انتظامي بود. سال 1358 ازدواج كرد و صاحب سه پسر و دو دختر شد. سوم دي 1372، در سقز توسط اشرار بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد. مدفن وي در گلزار شهداي آقا سيد ابوجعفر زادگاهش واقع است. 

گمان نبرید ان کسانی که در راه خدا کشته شدند مردگانند بلکه زندگانی هستند و نزد پروردگارشان روزی می خورند ای امید مستضعفان جهان فرمان مطاعت را با جان دل پذیرفتم وبا دستی قرآن وبا دست دیگر سلاح آتشین در دست گرفتم و در مقابل کفار سینه سپر نمودم و تا آخرین قطرهای خون که از پیکرم می ریخت راهت را ادامه دادم و بیدارشدم زیرا وعده خداست که کشته شدگان در راه خدا را مرده نپندارید بلکه آنان زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی میخورند اینک که به جبهه می روم نه بخاطر انتقام بلکه بخاطر دینم را به اسلام و قرآن و سرور شهدای کربلا ادا کرده باشم خداوندا من بخاطر تو به جبهه می روم و از تو می خواهم شهادت در راه خودت را که بزرگترین و مفسد ترين آرزوی من است به من ارزانی داری تا که بتوانم با شهادتم خدمتی به اسلام کرده باشم و هم کفاره گناهانم را داده باشم چند جمله ای برای پدر و مادرم و از آنها می خواهم که مرا حلال کنند و برای من لحظه ای ناراحت نباشید چون پدر ندارم برای مادر مهربانم می نویسم مادرم از تو می خواهم که مانند مادری باشی که چندین نفر از بچه های خویش را از دست داده و می گوید ای کاش من هم می توانستم در جبهه جنگ علیه کفار شرکت کنم و به این درجه برسم و من چند تا دیگر دارم اگر آنها به جبهه رفتند و خبر شهادتشان را آوردند ناراحت نمی شوم . از خواهرم می خواهم که به همه بگوید بر مزار من گریه نکنید و خوشحال باشید چون من و جان و جسم را که خدا به من امانت داد من امانت او را به خودش پس دادم خواهرم و برادرم از شما می خواهم که در مقابل مشکلات استواری کنید وبا شهامت خویش مشتی بر ضد انقلاب بگوبید و در غیاب من گریه  نکنید زیرا این باعث دل شادی دشمن و اسلام خواهد شد وقتی آنروزی که رسد شهید شدم یعنی به کام خود رسیدم ای مادر وقتی که کنار جسد 
خون آلودم آمدی اگر دیدی که چشمم باز مانده بدان مادر که در انتظار آقایم مهدی عج 
بودم وبه آرزویم رسیدم اگر دیدی که دهانم باز بود بدان ای مادر که تا لحظه آخر که جان می دادم 
تکبیر لاالله الا الله ومحمد رسول الله را بر میدادم وبسوی حق رفته ام اگر دیدید که ؟؟؟
کره کرده است بدان مادر که تا آخرین لحظه حیاتم شعار الله اکبر می دادم در ضمن مادر
اگر دیدید که سر در بدن نداشته ام بدان که راه حسین ابن علی را درپیش گرفته واز او آموختم 
درس شهادت را در خاتمه از تمام دوستان وآشنایان می خواهم که ؟؟؟ بدی از من
دیدند مرا ببخشنند ؟؟؟را تنها نگذارید وبه حرفهای و گوش کنید واو رایاری نمائید
پیام من به جوانان اینست که به جبهه بروند وسنگ را خالی نگزارید وبرای حفظ
ناموس خود دفاع کنید مادرم می دانم که چقدر برایم زحمت کشیدید من به شما
افتخار می کنم که چنین فرزندی تربیت نموده وبرای حفظ قرآن ودر راه الله داده اید
مادر؟؟؟بلند هستی . همسرم بچه ؟؟؟ را به تو میسپارم از آنها خوب نگهداری کن
وطوری تربیت کن که در راه پدرش را دامه دهد همسرم اگر چه خیلی به تو سخت 
گذشت ودر بستر بیماری تنها غم خوارم تو بودیدگمان نبرید آنکسانیکه در راه خدا کشته شدند مردگانند نه بلکه زندگانی هستند و 
نزد پروردگارشان روزی می خورند
ای امید مستضعفان جهان فرمان مطاعت را با جان ودل پذیرفتم وبا دستی قرآن وبا 
دست دیگر سلاح آتشین در دست گرفتم ودر مقابل کفار سینه سپر نمودم وتا آخرین 
قطره های خون که از پیکرم می ریخت راهت را ادامه دادم وپیروز شدم زیرا وعده
خداست که کشته شدگان در راه خدا را مرده نپندارید بلکه آنان زنده اند ودر نزد پروردگارشان
روزی می خورند اینکه که به جبهه میروم نه بخاطر انتقام بلکه بخاطر اینکه دینم را به اسلام وقرآن وسرور الشهداء 
کربلاء را کرده باشم خداوند این بخاطر تو به جبهه می روم واز تو می خواهم که شهادت در راه خودت 
را که بزرگترین ومقدس ترین آرزوی من است به من ارزانی داری که بتوانم با شهادتم خدمتی به اسلام
کرده باشم وهم کفاره گناهانم را داده باشم چند جمله ای برای پدر ومادرم واز آنها می خواهم که 
مرا حلال کنند وبرای من لحظه ای ناراحت نباشید چون پدر ندارم برای مادر مهربانم می نویسم 
مادرم از تو می خواهم که مانند مادری باشی که جندین نفر از بچه های خویش را از دست داده و
میگوید ایکاش من هم می توانستم در جبهه جنگ علیه کفار شرکت کنم وبه این درجه برسم ومن چند تا
دیگر دارم اگر آنها به جبهه رفتند وخبر شهادتشان را آوردند ناراحت نمی شوم 
از خواهرم می خواهم که به همه بگوئید در مزار من گریه نکنید وخوشحال باشید چون من جان و
جسم که خدا به من امانت داده من امانت او را به خودش پس  دادم خواهرم وبرادرم از شما 
می خواهم که در مقابل مشکلات استواری کنید وبا شهادت خویش مشتی برق ضد انقلاب 
بگویید ودر غیاب من گریه نکنید زیرا این باعث دل شادی دشمن اسلام خواهد شد

 

گالری تصاویر

تصویری وجود ندارد